تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣١ - تفسير ابيات
اين آيينه ها يا مشاهده آيينه معمولى و طبيعى افراد انسانى تنها مى توانند اشكال و رنگهاى ظاهرى را نمودار بسازد نه جان آدمى را . آن آيينه كه سيماى واقعى جان آدمى را نشان مى دهد ارزش فوق العادهاى دارد .
اكنون به شما بگويم كه اين آيينه كه مى تواند جان انسانى را نشان بدهد چيست ؟ اين آيينه تنها روى يار و معشوق شما است ، اما نه اين يارهاى صورى ، بلكه آن يارى كه از ديار ابدى خود را به شما مى نماياند .
همين كه به اين حقيقت پى بردم كه آيينه تمام نماى جان انسانى روى يار و معشوق مطلق است با خويشتن گفتم : ديگر در اين جويبارهاى محدود و فانى خود را بىهوده مستهلك مساز ، به سوى درياى ابديت روانه شو ، برو آن آيينه كل نما را پيدا كن . آرى جستجوى من از مراحل اولى شروع شد ، ولى پايان شگفت انگيزى داشت كه به دست آوردن آيين حقيقى بود ، آن چنان كه مريمعليها السلام را درد زايمان تا زير شاخه نخل كشانيد . آرى هنگامى كه به خود آمدم بكوى او رسيده بودم . هنگامى كه ديده خود يار براى دل من ديدهاى ايجاد كرد ( يا ديده يار ديده درونى مرا بمن نمودار ساخت ) صدها دل مجهول كه براى من تا آن هنگام ناديده بود در ديده گان من غرق شد .
من در آن هنگام كه آيينه كلى را از دود هوى و هوس و ماديات پاك كردم ، نقش تو را نظاره نمودم ، ديدم كه موقعى كه آيينه كلى در ما فوق زمان و در قلمرو ابديت تو را بمن نشان داد نقش خود را در ديده گان تو ديدم و با خود گفتم : بالاخره خويشتن را دريافتم ، راه اين دريافت ديده گان او بود . در اين موقع توهم كردم كه اين كه مى بينم خيال من است و بايستى ذات خود را از خيال ذات تفكيك كنم .
من در اين خيال و گير و دار بودم كه نقش من از ديده تو بانگ زد كه در قلمرو اتحاد من توام و تو منى . متوجه باش كه در اين ديده روشنگر و ابدى هرگز به جاى حقايق خيالات را راهى نيست . اگر در غير اين از ديده من نقش خود را ببينى مى توانى بگويى كه اين يك خيال است كه من خود را در آن چشم غير مى بينم ، زيرا - موجودى كه در ديده گان خود سرمه نيستى كشيده از صورت شيطانى مست شده است ، چشمان او