تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٥ - هلال پنداشتن آن شخص خيال را در عهد عمر و تنبيه نمودن او را
عموم در وسايل درك درونى كه داريم آن چنان مسامحه مى كنيم كه گويى تمام حقايق و واقعيات پيرو درك ما است ، اگر ما چيزى را كج ببينيم آن چيز در واقع كج است و اگر راست ببينيم همان چيز در واقع راست است ، اگر خيالى مى انگاريم در واقع همان انگاشته شده خيال است و اگر آن را حقيقت مى بينيم در واقع حقيقت است .
آرى اين است درد بشرى ، اما هنگامى كه به واقعيت مى نگريم مى بينيم كه قانون هستى به تمام اين خيالات ساخته شدهء ما لبخند سخريهاى مى زند .
با اين كه مى بينيم با منحنى شدن و قرار گرفتن يك موى ناچيز روى چشم ما جهان طبيعت تا آن جا كه ديدگاه ما است دگرگون ديده مى شود ، لذا مى كوشيم آن موى ناچيز را از روى ديده برداريم .
اما براى ديده گان روح هرگز فكرى نمى كنيم و در اين باره نمى انديشيم كه آيا ممكن است موهاى فراوانى روى ديده گان روح ما روييده و نمى گذارد واقعيات را آن چنان كه هستند ببينيم و اگر احساس كرديم كه مويى در روى ديدهء روح ما به وجود آمده است چه بايد كرد ؟
خلد گر به پا خارى آسان در آرم چه سازم به خارى كه بر دل نشيند
خارى كه در پا فرو مى رود سرتاسر وجود ما درد تلخ آن را درمى يابد و در صدد مبارزه با درد بر مى آيد و با كوشش حياتى مى خواهد آن خار را به هر شكل است از پاى در آورد ، ولى خارهايى در روح انسانى فرو مى رود و سرتاسر روح را يعنى تمام نمودها و فعاليتهاى آن را مشوش مى كند ، با اين حال انسان به روى خود نمى آورد كه خارى در دل من خليده است . حقيقت بايد گفت كه دو بيت مورد تفسير فوق العاده آموزنده است .
مگر خود همين انسانها امروزه نمى گويند كه با جا گير شدن يك عقده روانى اگر چه ناچيز به نظر بيايد روح انسانى بايستى به آن عقده ترتيب اثر داده و بداند كه ممكن است همان عقده ناچيز هزاران اختلالات را در دنبال خود داشته باشد كه انسان حتى يكى از آنها را درك نكند كه به كدامين علت مستند است ، لذا ما مى توانيم