تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٨٧ - تفسير ابيات
عرض يكديگر قرار مى گيرند .
٤ - منهاى طولى جاى ترديد نيست كه انسان از بدو تولد چنان كه از نظر طبيعى شروع به رشد و كمال مى كند ، همچنان من او هم در حال رشد و كمال مى باشد و به قول جلال الدين :
از جمادى مردم و نامى شدم وز نما مردم ز حيوان سر زدم مردم از حيوانى و آدم شدم پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم حملهء ديگر بميرم از بشر تا سر آرم از ملايك بال و پر وز ملك هم بايدم جستن ز جو كل شيءٍ هالك الا وجهه بار ديگر از ملك پران شوم آن چه آن در وهم نايد آن شوم پس عدم گردم عدم چون ارغنون گويدم كانا إليه راجعون
آن گاه اين مسئله مطرح مى شود كه آيا با بروز هر حيات يا من جديد حيات و من گذشته حقيقتاً معدوم مى گردد ؟ از جملات جلال الدين در ابيات مزبوره چنين بر مى آيد كه انسان در حال حركت به سوى كمال به هر درجهء عالىتر مى رسد در حقيقت درجهء پست را از دست داده است ، زيرا مى گويد : ( از جمادى مردم و نامى شدم ) و مى گويد : ( حملهء ديگر بميرم از بشر ) . . . خلاصه چنان كه ميان ماده و حيات در مرتبهء تكوين اولى حد و مرزى ديده نمى شود ميان حياتها و منها نيز مرز مشخص مشاهده نمى شود ، براى متفكرينى كه مسئلهء وحدت در كثرت يا كثرت در وحدت مورد اعتقاد است ، گاهى مرز نداشتن اين حياتها و منها مورد استشهاد قرار مى گيرد .
تفسير ابيات آب كه يك مايع پاك كننده است به آلودگان مى گويد : چرا ايستادهايد ؟ بشتابيد و با غوطه ور شدن در من پاك شويد ، آلودگان مى گويند : ما از آب شرم داريم . آب مى گويد : ادعاى عجيبى مى كنيد مگر خود شرم استنكاف از پاك شدن يكى از