تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٥ - گرفتار شدن باز ميان جغدان در ويرانه
نقاب خاك سياه كشيد در پشت سر او نگران ماندند و با حالت بهت و خيرگى در جستجوى شناسايى موجوديت او بر آمدند ؟ آيا از نگرانى نبود كه وقتى ضرار بن ضمره صدايى به معاويه وارد مى شود ، معاويه مى گويد : بگو ببينم على عليه السلام چگونه انسانى بود ؟ ضرار از گفتگو در اين باره امتناع مى ورزد ، معاويه اصرار مى كند كه بايد در بارهء على عليه السلام سخن بگويى .
( اى مطالعه كننده محترم نمى دانم كيستى ؟ و زندگانى را براى خود چگونه تفسير كردهاى ، اما مى دانم كه انديشهء انسانى تو باعث مطالعهء اين كتاب مخصوصاً اين قطعه از كتاب شده است ، پيش از آن كه بقيهء داستان ضرار را مطالعه كنى لحظاتى توقف فرما و به انديشهء عميق فرو شو ، خواهى ديد تاريخ طولانى بشرى تا كنون چه جنايتها و خيانتها به خود ديده است ؟ انسانهايى را كه سازندهء انسانيتاند از پاى درمى آورند ، سپس در صدد جستجوى شناسايى و شخصيت آنان بر مى آيند . كسى نيست كه بگويد : اى جنگاوران نيرومند اى يكه تازان ميدان تنازع در بقا اگر مى خواهيد كسى را از پاى در آوريد اول او را بشناسيد و سپس وجود او را از صفحهء هستى بر اندازيد ) .
ضرار ناچار شده مى گويد :
« و الله كان بعيد المدى شديد القوى ، يقول فصلا و يحكم عدلا ، يتفجر العلم من جوانبه ، و تنطق الحكمة من لسانه . كان فينا كاحدنا يخبرنا إذا استخبرناه و ينبئنا إذا استنبأناه يقلب كفه و يخاطب نفسه ، و الله لقد رايته و قد أرخى الليل سدوله و هو يقول يا دنيا غرى غيرى » .
سوگند به خدا ديدگاه على عليه السلام افق بسيار دور و پهناورى بود ، نيروى شديدى داشت گفتارش ميان حق و باطل جدايى مى انداخت ، حكم او دادگرانه بود ، علم و معرفت در پيرامون او مانند چشمه سارى مى جوشيد ، حكمت از زبانش گفتگو مى كرد . او در ميان ما مانند يكى از ما بود ، هنگامى كه خبرى از او مى گرفتيم ، خبر مى داد ، اگر مى خواستيم اطلاعى از او بگيريم در اختيار ما مى گذاشت ، بارها او را ديدم كه دستهاى خود را زير و رو مى كرد