تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٢ - تفسير ابيات
و گرسنه تر است ، او گل را مانند دوشاب ( شيره ) مى خورد . مبادا شما را بفريبد و توشهء شما را بربايد . مواظب باشيد دنبه را به خرس مسپاريد . لاف از دست شاهنشاهان مى زند و مى گويد : جايگاه من روى دست آنها است ، ولى هدفى جز منحرف ساختن ، جانداران سليم و صاف ندارد .
شما كه عقل و انديشه داريد چگونه لاف زدن اين حيوان پست شما را تحت تأثير قرار مى دهد ؟ آخر مگر يك مرغك ناچيز مى تواند با پادشاه سنخيت داشته باشد ؟ مگر لوزينه با سير سنخيت دارد ؟ اين حيوان به بيمارى ماليخوليا مبتلا است كه مى گويد شاه با تمام حشم و دبدبه اش در جستجوى من است احمق نباشيد گول اين لافهاى خام و دامهايى كه تنها ابلهان را گرفتار مى كند مخوريد . اگر بر سر اين باز يك پرندهء ناچيز منقارى بزند شاه چه اعتنايى به حال او دارد كه بدادش برسد و از او دفاع نمايد ؟ باز مى گويد : مواظب باشيد كه اگر شما جغدها يك بال از من بكنيد شاهنشاه جغدستان را ريشه كن خواهد كرد . جغد چه لياقتى دارد ، اگر بازها كوچكترين اهانتى در بارهء من روا بدارند شاهنشاه از سرهاى شاهينها توده هاى خرمن سر انباشته مى كند . شما گمان مى كنيد كه من از مولايم دورم و او مرا نمى بيند ؟ اشتباه مى كنيد ، هر كجا بروم عنايت مولايم پاسبان وجود من است ، آرى خود شاه در دنبال من روان است ، زيرا ، او همواره خيال مرا در مغز خود جاى داده است . اگر روزى از من غفلت بورزد دل او بيمار است . هنگامى كه او مرا به پرواز در مى آورد به اوج فضاى پهناور دل او مى پرم ( يا پرواز من در اعماق دل او است ) چنان كه پرتو فروزان خود او در قلمرو بىكرانهء دل مى درخشد . پرواز من مانند ماه و آفتاب است كه پرده هاى تاريك فضاهاى پهناور را درهم مى شكافد .
من به آن مقام والا از رشد شخصيت رسيدهام كه عقول انسانى از روشنايى انديشهء من فروزان مى گردد ، مگر هدف نهايى آفرينش به وجود آمدن انسان كامل نيست ، پس شكافتن كرات سماوى و انبساط كيهانى در حقيقت مقدمهء آفرينش من مى باشد .