تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٤ - هر نوع زندگانى براى خود انتخاب كنى بدون ناراحتى نخواهد بود
بالاتر از آن چه كه موجوديت اختيارى او ايجاب مى كند داشتن و . . . در اين صورت به گروهى از دردها و شكنجه هايى مبتلا خواهد گشت كه خود او براى خويشتن ساخته است .
دو - ناملايمات مصنوعى اجتماعى ، اين گروه از ناراحتىها ناشى از ستمگرى انسانها به افراد خويشتن مى باشد ، باين معنى اگر در شئون زندگانى انسانها حسابگرى دقيقى انجام بگيرد خواهيم ديد كه اكثر ناراحتىهاى انسانها ناشى از عوامل اجتماعى است ، مانند : زورگويى نيرومندان و هوى پرستى پيش تازان و خود پرستى اقويا ، به طور كلى مى توانيم بگوييم : هيچ انسان آگاهى در مقابل ناملايمات طبيعى در صدد بر نمى آيد كه داد و فرياد بيش از آن چه كه همان درد طبيعى اقتضا مى كند سر بدهد و گاهى هم به پاره كردن رشتهء زندگانى عزيزش منجر شود ، بلكه اين ناملايمات مصنوعى است كه نه از درندگان و نه از زلزله ها و كوه هاى آتش فشان و سيلهاى خروشان و بيمارىها است ، بلكه دردهابى است كه از هم نوع انسانى به يك ديگر وارد مى شود . اين كه مى بينيد آن شاعر مى گويد :
مرا به روز قيامت غمى كه هست اين است كه روى مردم دنيا دو باره بايد ديد
يا اين كه آن ديگرى مى گويد :
آن قدر بار كدورت به دلم آمده جمع كه اگر پايم از اين پيچ و خم آيد بيرون لنگ لنگان ره دروازهء هستى گيرم نگذارم كه كسى از عدم آيد بيرون
يا اين قدر ناله ها كه خود جلال الدين در كتاب مثنوى در بارهء انسانها سر مى دهد ، ناشى از ناراحتىهاى طبيعى است كه مخصوص ساختمان وجودى ما است نمى باشد ، بلكه معلول همان بىچارگىها و بىنوايىهايى است كه انسانها براى يكديگر به طور مصنوعى ساخته و آنها را از خود بيگانه نمودهاند .