تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٧ - تفسير ابيات
خاكى توقف نكرده بر فراز آسمان چهارم شتافت .
محمد صلى الله عليه و آله آن ملك و نعمت عظماى الهى را دريافت و ماه را از هم شكافت .
ابو بكر آيت توفيق شده با پيامبر مقام صاحب بودن و لقب صديق را دريافت .
عمر شيداى آن معشوق گشت ، در نتيجه جدا كنندهء حق و باطل شد .
عثمان آن نور آشكار را عين شد ، لذا با فيضان بود و ذو النورين شد . بدان جهت كه على مرتضى عليه السلام از روى الهى آن نور در افشان شد ، در نتيجه او شير خدا ( اسد الله ) گشت . از نور او دو سبط آشكار شد كه دو در گران بها و دو گوشوارهء عرش ( نيروى عالى هستى ) گشتند .
يكى از اين دو سبط حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام با زهرى [ كه معاويه آماده كرد ] جان در راه جانان از دست داد و ديگرى حضرت حسين بن على عليه السلام سر به راه جانان افكند . [١] وقتى كه جنيد از لشكريان ملكوتى آن كمك شايان را بيند ، مقامات عرفانى او از حد شمارش تجاوز مى كند .
بايزيد بسطامى در افزايش معرفت هنگامى كه راه به سوى خدا را مشاهده مى كند به قطب العارفين ملقب مى گردد .
بدان جهت كه معروف كرخى پاسبان دربار او گشت ، به مقام خلافت عشق رسيده داراى نفس ربانى شد .
ابراهيم بن ادهم مركب بدان سوى جهان راند ، در نتيجه شاه شاهان عدالت گشت .
[١] از مضامينى كه در مجموع ابيات مثنوى در بارهء على و خاندان او عليه السلام ديده مى شود مى توان به اين نكته رسيد كه جلال الدين ، على عليه السلام و دودمانش را به همهء مسلمين ترجيح مى داده است . در ابيات آخر دفتر اول گفته بود : « او خدو انداخت بر روى على افتخار هر نبى و هر ولى » در صورتى كه در حق هيچ يك از افراد مسلمين چنين كلمهاى را نگفته است . .