تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠٧ - تفسير ابيات
از حسادت عاميان چه سر نوشت ناگوارى كه يوسف را در خود غوطه ور نساخت ؟ يعقوب عليه السلام آن مرد الهى بردبار همواره نگران جان يوسف نازنينش بود .
آرى ، آن گرگ درنده حقيقى كه جزء حيوانات شمرده مى شود اصلا پيرامون يوسف نگشته بود ، اين گرگ حسد بود كه در درندگى از آن حيوان وحشى هم شديدتر و بىباك تر بود . گرگ حسد كه درون برادران يوسف پنجه تيز كرده بود ، عذر تبه كارانهاى پيش پدر يوسف آورده گفت : ما براى مسابقه رفته ، يوسف را نگهبان كالاى خود كرده بوديم ، گرگ آمد و او را خورد . حيله پردازىها كه از دست اين گرگ آدمى نما ساخته است از دست صدها هزار گرگ حقيقى بر نمى آيد ، اما اين درندگى ناجوانمردانه را سرسرى نگيريد ، روزى دست انتقام از آستين بيرون آيد و آن مكر پرداز ناجوانمرد را رسوا كند آرى :
« اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا »
روز رسوايى شگفت انگيزى در پيش داريم كه اين حسودان را به شكل گرگ نمودار مى سازد . آنان كه در اين زندگانى سر تا پا حرص و طمع مردار خوار بودهاند در قيافهء خوك ظاهر خواهند گشت : زناكاران در ظاهر هر چند كه خود را بيارايند ساختمان وجوديشان در زير پردهء ظاهرى گنديده است ، چنان كه دهان شرابخواران گنديده است ، اين گنديدگى در اعماق روانى آنان نفوذ مى كند و تثبيت مى شود و در روز رستاخيز آشكار و هويدا مى گردد .
[ يك قاعده كلى به تو بگويم : اين اندازه در بارهء خود بىاعتنايى روا مدار ] وجود تو اى آدمى زاد جنگل شگفت انگيزى است ، اگر تو واقعاً آدمى ، از اين جنگل همواره بر حذر باش . كارى كن كه ظاهر و باطنت يكى شود . اگر صورت خود را مانند يك دسته گل زيبا ساختهاى آن جنگل درونىات را هم به باغ عدن تبديل نماى .