تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٤ - مسئله يكم - آيا تحصيل يقين در بارهء شناسايىها و حركات زندگانى امكان پذير است ؟
موضوعى براى يك فرد در يك حال و موقعيت داراى اهميت جلوه مى كند ، به فرد ديگر يا به خود همان شخص در حال و موقعيت ديگر بىاهميت مى باشد ، اين اهميت به دو نوع است :
نوع اول - اهميت موضوعى است كه كوچكترين احتمال خلاف در آن مؤثر مى باشد ، زيرا - مسئلهء ضرر مطرح است و هر چه كه ضرر مفروض خطر بيشتر براى حيات انسانى داشته باشد ، لزوم آگاهى صد در صد به جوانب آن موضوع را ايجاب خواهد كرد . مثلًا اگر انسان احتمال يك د رصد بدهد كه پيش گرفتن راه مفروضى به سقوط شخصيت او خواهد انجاميد ، يا اصل حيات او در خطر خواهد افتاد ، مسلماً آن راه را نخواهد رفت و تا يقين به بر طرف شدن خطر نداشته باشد پيرامون آن راه نخواهد گشت .
نوع دوم - گاهى اهميت يك موضوع خود موجب آن است كه انسان منتظر به دست آوردن يقين در بارهء آن نخواهد نشست . چنان كه در مثال بالا مى بينيم كه موضوع شخصيت و حيات آن چنان داراى اهميت است كه با گمان يا احتمال خطر هم كه بوده باشد از عامل مظنون و محتمل كناره جويى مى كند .
همان موضوعات و قضايا كه براى يك فرد و در شرايط معينى با اهميت جلوه مى كند به فرد ديگرى كاملًا بىاهميت تلقى مى شود ٣ - دخالت عوامل و پديده هاى محاسبه نشده يا غير قابل محاسبه از نظر طبيعى و جريان مشيت خداوندى از نظر مسائل الهى ، از حصول يقين در بارهء موضوعات و قضايا جلوگيرى مى كند .
اما انسانها به قول جان ديوئى با اين كه اين موانع سه گانه را مى دانند باز در صدد تحصيل يقين بر مى آيند و چون توانايى به دست آوردن آن را در همه موارد ندارند ، لذا با پرداختن به انديشه براى خود حجت و دليل به دست آورده به راه خود مى روند .
با اين حال در انسانهايى كه داراى رشد شخصيت مى باشند ، يك عده اصول و قوانين