تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٣ - تفسير ابيات
پيامبر ما فرموده است : هر كس كه صبر ندارد ، ايمان ندارد . ايمان انسانى در قلب او شادمانى توليد مى كند ، در صورتى كه بىايمانى همواره انسان را با نوميدى و يأس همراه مى سازد .
اين بىصبرىها و شيفتگى به خيالات باعث مى شود كه در بارهء حقايق و انسانها هميشه قضاوت يك جانبه كنى ، به طورى كه فردى در نظر تو مانند مار مى نمايد ، در صورتى كه همان فرد از ديدگاه كسى ديگر نگار محبوبى است . چرا چنين گمان مى كنى ؟ زيرا - چشمان تو تنها كفر او را مى بيند ، ولى در چشم دوست ايمان او جلوه كرده است .
آرى همان شخص كه مورد قضاوتهاى گوناگون شما قرار گرفته است ، داراى قيافه هاى مختلف است ، گاهى مانند ماهى و گاهى مانند تور ماهى است . نيمى از او مومن است و نيم ديگرش كافر ، قيافهء حرص و طمع دارد و قيافهء صبر و شكيبايى .
چنان كه خداى تو مى گويد : ما مردم را آفريديم و آنها مومن دارند و كافر . مانند آن گاوى كه پوست او دو رنگ دارد : رنگ سياه و رنگ سفيد ، كسى كه از رنگ سياه تنفر دارد - هنگامى كه رنگ سياه گاو را مى بيند او را مردود مى سازد و بالعكس آن كسى كه از آن رنگ خوشش مى آيد آن را مى پذيرد و از تماشايش لذت مى برد .
جمال يوسف عليه السلام به برادرانش اسباب نفرت ، ولى همان جمال نور ديده گان پدرش يعقوب عليه السلام بوده است .
چرا اين دو ديد متفاوت هستند ؟ براى اين كه واحدهاى درونى آنها با يكديگر متفاوت مى باشند . ديده گان طبيعى شما واقعيات را آن چنان نشان خواهد داد كه ديده گان واقعى شما مى خواهد . يعنى در درون ما اصول و واحدهايى در امتداد زندگانى اندوخته مى شود و ما مطابق آن واحدها و اصول زشتىها و زيبايىها را تعيين مى كنيم .
كمى دقت كنيد و بدانيد كه اين چشم ظاهرى طبيعى وسيلهاى براى فعاليت همان ديده گان واقعى است ، تا آن ديده گان چه بخواهند .
اين چشمان ظاهرى سايهء ديده گان اصلى هستند ، اما مى دانى كه هنگامى كه خود اصل پا به ميان بگذارد براى فرع اعتبار و ارزشى وجود نخواهد داشت ؟ تو يك