تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٢ - پيامبران با اين كه نفس خود را كشته بودند چرا دشمنان فراوان داشتند ؟
براى به ثمر رسيدن چنين موجوديت بايستى نفس و خواسته هاى آن را محدود كرد و بايستى در روابط افراد با يكديگر عدالت ورزيد ، بايستى رابطهء بندگى را ميان خود و خدا بر قرار ساخت .
چون اين مقررات مخالف هوا و هوسهاى حيوانى بوده و از زندگانى بىخيال و ناخود آگاه آنان جلوگيرى مى كرد ، لذا مردم بدشمنى با پيامبران بر مى خاستند . اين دشمنى در حقيقت با شخص پيامبران نبوده است ، بلكه آنان نمى خواستند شهوات چند روزهء خود را رها كنند و به اصطلاح ساده لوحان بىخبر نمى خواستند نقد را به نسيه بفروشند . در نتيجه آنان با تكامل و رهسپار شدن به ابديت و سعادت مطلق خويش در نبرد بودند ، به همين جهت است كه جلال الدين مى گويد :
دشمن خود بودهاند آن منكران زخم بر خود مى زدند ايشان چنان
نظير اين مطلب همان است كه امير المؤمنين عليه السلام روزى به نزد علاء بن زياد حارثى رفت و خانهء وسيع او را ديد و گفت : اى علاء با اين خانهء وسيع در اين دنيا چه مى كنى ؟ مگر تو در آخرت به خانهء وسيعتر احتياج ندارى ؟ بلى مى توانى با اين خانه به آخرت خود نيز توشه برگيرى ، مهمانان را پذيرايى كنى ، خويشاوندان را رسيدگى كنى و حقوق آن را بپردازى ، در اين صورت تو با اين خانه به آخرت خواهى رسيد . علاء مى گويد : يا امير المؤمنين از دست برادرم عاصم بن زياد به تو شكايت مى كنم . امير المؤمنين فرمود : عاصم چه كرده است ؟ عرض كرد عبايى پوشيده و از دنيا كناره گرفته است . فرمود : او را نزد من بياوريد . هنگامى كه عاصم به نزد امير المؤمنين عليه السلام آمد ، حضرت فرمود : « اى دشمن جان خود : آيا به خانوادهء خود رحم نكردى از خدمت به آنها سر باز زدى ؟ شيطان تو را گيج كرده . . . » [١]
[١] دخل ( امير المؤمنين عليه السلام ) على العلاء بن زياد الحارثى و هو من اصحابه ، فلما راى سعة داره قال : ما كنت تصنع بسعة هذه الدار فى الدنيا ؟ اما أنت إليها في الآخرة كنت احوج ؟ و بلى ان شئت بلغت بها الاخرة تقرى فيها الضيف و تصل فيها الرحم و تطلع منها الحقوق مطالعها فاذا أنت بلغت بها الاخرة . فقال له العلاء : يا امير المؤمنين أشكو اليك اخى عاصم بن زياد قال له و ما له ؟ قال لبس العباءة و تخلى عن الدنيا قال على به فلما جاء قال يا عدى نفسه لقد استهام بك الخبيث اما رحمت اهلك و ولدك . . . ؟ .