تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٥ - قسم خوردن غلام بر صدق و طهارت ظن خود
((٩٨٣)) گفت شاهنشه چنين گير المراد اين عرضهاى تو يك جوهر نزاد
((٩٨٤)) گفت مخفى داشتست آن را خرد تا بود غيب اين جهان را نيك و بد
((٩٨٥)) ز انكه گر پيدا شدى اشكال فكر كافر و مؤمن نگفتى جز كه ذكر
((٩٨٦)) پس عيان بودى نه غيب اى شاه اين نقش دين و كفر بودى بر جبين
((٩٨٧)) كى درين عالم بت و بتگر بدى چون كسى را زهرهء تسخر بدى
((٩٨٨)) پس قيامت بودى اين دنياى ما در قيامت كه كند جرم و خطا ؟
((٩٨٩)) گفت شه پوشيده حق پاداش بد ليك از عامه نه از خاصان خود
((٩٩٠)) گر به دامى افكنم من يك امير از اميران خفيه دارم نز وزير
((٩٩١)) حق به من بنمود پس پاداش كار در صورهاى عملها صد هزار
((٩٩٢)) تو نشانى ده كه من دانم تمام ماه را بر من نمى پوشد غمام
((٩٩٣)) گفت پس از گفت من مقصود چيست چون تو مى دانى كه آن چه بود چيست
((٩٩٤)) گفت شه حكمت در اظهار جهان آن كه دانسته برون آيد عيان
((٩٩٥)) آن چه مى دانست تا پيدا نكرد بر جهان ننهاد رنج طلق و درد
((٩٩٦)) يك زمان بىكار نتوانى نشست تا بدى يا نيكِيى از تو نجست
((٩٩٧)) اين تقاضاهاى كار از بهر آن شد موكل تا شود سرّت عيان ور نه كى گيرد گلابهء تن قرار چون ضميرت مى كشد آن را به كار تاسهء تو آن كشش را شد نشان هست بىكارى چو جان كندن عيان
((٩٩٨)) پس گلابهء تن كجا ساكن شود ؟
چون سر رشته ضميرت مى كشد
((٩٩٩)) تاسهء تو شد نشان آن كشش بر تو بىكارى بود چون جان كنش
((١٠٠٠)) اين جهان و آن جهان زايد ابد هر سبب مادر اثر از وى ولد
((١٠٠١)) چون اثر زاييد آن هم شد سبب تا بزاييد او اثرهاى عجب
((١٠٠٢)) اين سببها نسل بر نسل است ليك ديدهاى بايد منوّر نيك نيك
((١٠٠٣)) شاه با او در سخن اينجا رسيد تا بديد از وى نشانى يا نديد
((١٠٠٤)) گر بديد آن شاه جويا دور نيست ليك ما را ذكر آن دستور نيست