تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٥ - فلسفه بافىهاى حرفهاى غير از حكمت واقعى است
واقعيات . ما مى دانيم كه گروه زيادى از انسانها مى توانند از ابراز انعكاسات و باز تابهايى كه بطور طبيعى در آنها ايجاد گشته است خود دارى نموده موجود را معدوم و معدوم را موجود بنمايانند .
مثلًا مى بينيم هنگامى كه بخواهيم بزهكارى يا جنايت كارى كسى را كه از روى شواهد و دلائل مربوطه ثابت شده است بخود او بقبولانيم و از او اعتراف بگيريم ، آن چنان مقاومت و خود دارى درونى از خود نشان مى دهد و خود را بىگناه مى نماياند كه يك بىگناه معتدل نمى تواند در بارهء اثبات بىگناهى خود آن اطمينان به نفس را نشان بدهد .
انسانى كه اين توانايى را دارد كه واقعيت را معدوم و معدوم را بعنوان يك واقعيت موجود نشان بدهد و خم به ابرو نياورد ، با مشتى كلمات كه انعطاف آنها از نظر اشتراك و ترادف كلى و جزئى و مفهوم و مصداق از يك طرف و قرار دادى بودن دلالت آنها بر معانى از طرف ديگر قابل هر گونه بازى مى باشند ، مى تواند هر گونه خلاف واقع را واقع و واقع را خلاف واقع نشان داده و از الفاظ آن چنان بهره بردارى نمايد كه يك رياضى دان از اصول يقينى رياضى خود نتواند چنين اطمينانى را داشته باشد .
آرى :
راه هموار است و زيرش دامها قحطى معنى ميان نامها لفظها و نامها چون دامهاست لفظ شيرين ريگ آب عمر ماست
مسئلهء مهم ديگرى كه در اين مورد وجود دارد محاسبهء خطر دروغها و خلاف واقعها با نظر به شخصيت گوينده و موضوعاتى است كه با الفاظ مى خواهيم آنها را ابراز بداريم .
يك دروغ در بارهء كلاغى كه از بالاى سر ما پريده دروغ و خلاف واقع و بازى با الفاظ است .
دروغى كه يك نيرومند به يك فرد ضعيف يا جامعهء ناتوان مى گويد و با الفاظ او را فريب مى دهد دروغ و الفاظ را ببازى گرفتن است ، ولى اين خلاف واقع گويى