تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
ديگر در قبال جرم محقق و اعتراف شدهء او عقوبتش سبعانه و گزاف نبود ؟ آيا تعدّى قانون در مجازات او بالاتر از تعدى مجرم در ارتكاب جرم نبود ؟ آيا يكى از كفه هاى ترازو و كفهاى كه كيفر را در آن قرار داده بودند بر ديگرى فزونى نداشت ؟ آيا سربار مجازات به منزلهء محو جرم نبود ؟ و به اين نتايج نمى رسيد كه وضع را دگرگون كند ، خطاى عقوبت را جانشين خطاى جنايت بسازد ، مقصر را به صورت يك قربانى ستم و مديون را به صورت يك طلبكار در آورد و سرانجام حق را به طرف كسى نهد كه پشت پا به حق زده است . » [١] ٢٥ - « خشم ممكن است سفيهانه و نامعقول باشد ، شخص مى تواند به خطا غضبناك گردد ، اما هيچ كس خود را غير مستوجب نمى بيند ، مگر وقتى كه باطناً از بعض جهات ذى حق باشد . ژان والژان احساس مى كرد كه مستوجب اين همه عذاب نبوده است ، از اين گذشته جمعيت بشرى جز بد با وى نكرده بود ، هرگز از اين اجتماع رويى نديده بود جز همان چهرهء خشم آگين كه خود ( عدل ) مى نامدش و به افرادى نشان مى دهد كه مى كوبدشان . آدميان لمسش نكرده بودند مگر براى مجروح كردنش ، هر تماس با آنان برايش يك ضربت شده بود . . . از رنجى به رنج ديگر ، اندك اندك به اين مرحلهء يقين رسيد كه زندگى يك جنگ بوده و در اين جنگ او مغلوب شده است ، سلاح ديگرى جز كينه اش نداشت ، تصميم گرفت كه اين سلاح را در زندان تيز كند و هنگام بيرون رفتن با خود ببرد . » [٢] ٢٦ - « در بعضى احوال معرفت و نور مى توانند براى تمديد بدىها به كار روند . » [٣] ٢٧ - « آيا هيچ ممكن است كه طبع انسانى اين گونه از بن تا سر و يك سره تغيير يابد ؟ آيا آدمى كه خداوندش خوب آفريده است ، ممكن است به دست مردم
[١] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٢٦٣ . .
[٢] بىنوايان ج ١ ص ٢٤٦ . .
[٣] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٢٦٤ . .