تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٦ - تفسير ابيات
اگر مى خواهى بينايى و شنوايى عقل تو صاف بوده باشد زينهار دور طمع بر مگرد . اگر درست دقت كنى خواهى ديد : آن صوفى بىچاره را طمع از راه راست منحرف ساخت ، طمع غذا ذوق و سماع نگذاشت عقل او از واقعيت كه در حريان بود آگاه شود .
مگر نمى دانيد كه آيينهاى كه نشان ده صورتها است اگر خود طمعى در صورت دشت نمى توانست صورت را درست نشان بدهد ؟ چنان كه اگر ترازو طمع آن مال را كه مى كشد در سر مى پروراند نمى توانست وسيله صحيحى براى سنجيدن آن مال بوده باشد .
فرض مى كنيم كه اين پديده طمع تو را تا درجه قارونى برساند ، مگر نه اين است كه پايان كار خوابيدن در زير انبوه خاكها است ؟ و به همين جهت است كه هر پيامبرى به قوم خود مى گفت : من از شما پاداشى براى پيامبرى خود نمى خواهم . من مانند آن دلالم كه مى خواهد خريدار و فروشنده را با يكديگر آشنا ساخته و ميان آن دو قيمت و كالا را جا به جا كند ، اگر چه در اين كار زحماتى را متحمل مى گردد و براى اين زحمات استحقاق دلالى دارد ، ولى ما پيامبران دلالى دو سره خود را از خدا گرفتهايم .
آيا مى دانيد پاداش كار من چيست ؟ پاداش كار من ديدار يار است اگر چه براى من مرد اين مانند ابو بكر چهل هزار ببخشد در مقابل ديدار يار مانند شبه در مقابل در عدن مى باشد كه ارزشى ندارد .
براى تو داستانى بگويم تا بدانى كه چگونه طمع بند گرانبار گوش انسانى مى گردد و نيز بدانى كه چگونه طمع انسان را به لكنت زبان دچار مى سازد و بينايى دل را از او مى گيرد - مگر آن مست شراب حق كه اگر گنجها به او بدهى باز آزارى خود را از دست نمى دهد .