تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٧ - علم اليقين حق اليقين عين اليقين
معمولى تنها يك نمود محدود را ببيند و هرگز در بارهء آن نمود روشنايى ديگرى نداشته باشد .
نيز ممكن است گوينده الفاظ را طورى انتخاب كند كه بتواند يك حقيقت خالص را بدون بازيگرى يا با حد اقل بازيگرى در پيرامون آن حقيقت بشنونده بيان نمايد ، در صورتى كه ديدن اشياء همواره با اين نسبيت همراه است كه با چه وسيلهاى و در چه موقعيتى آن نمود را مى بيند . مثلًا آيا كوه را از دور مى بيند يا از نزديك ؟ پنكه را در حال سكون مى بيند يا حركت كه به شكل دايره خواهد بود ؟ بعضى از اين اعتراضات و تحليلها به ترجيح سوم هم وارد است . پس جمله آخرى ما در اين مبحث اين است كه بايد بگوييم :
گوينده كيست ؟ گفته شده چيست ؟ بيننده كيست ؟ ديده شده چيست ؟ يك نكتهء ديگر در اين مبحث مى ماند كه آيا لمس و چشيدن و استشمام شبيه به شنيدن هستند يا به ديدن ؟ جلال الدين اين نكته را در اين مبحث متذكر نشده است ، ولى مى توان گفت : اين حواس به ديدن شبيه تر از شنيدن مى باشند ، زيرا خواصى را كه با لمس كردن در مى يابيم درست مانند ديدن اشكال و رنگها است كه با چشم مى بينيم و به قول جلال الدين براى دريافت حقايق مزبوره دلالى در كار نيست .
ز آتش ار علمت يقين شد از سخن پختگى جو در يقين منزل مكن تا نسوزى نيست آن عين اليقين اين يقين خواهى در آتش در نشين
علم اليقين حق اليقين عين اليقين انقسام يقين بسه درجهء علمى ، حقى ، عينى ، در آثار گذشتگان از فلاسفه و علماى اخلاق فراوان ديده مى شود .
در مجلد اول از دفتر اول در بارهء يقين به طور اختصار بحث كرديم ، در اين مبحث مى خواهيم مراتب يقين را بررسى كنيم :
هنگامى كه واقعيتى براى يك فرد به طور صد در صد كشف مى شود ، مى گوييم :