تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٠ - تفسير ابيات
شد و ما توانستيم خود را درك كنيم آيا مى توانيم عين خود را در ديگران مشاهده نماييم ؟ در صورتى كه با نظر به عوامل برونى و درونى كه موجوديت ما را تشكيل مى دهد يك موجود جزيى حقيقى هستيم كه قابل تكرار به هيچ وجه نخواهد بود .
شيخ فريد الدين عطار هر دو مطلب را در دو بيت ذيل مطرح كرده است :
كارگاهى بس عجايب ديده ام جمله را از خويش غايب ديده ام سوى كُنْه خويش كس را راه نيست ذرهاى از ذرهاى آگاه نيست
آن گاه اين سؤال پيش مى آيد كه بنا بر اين خاصيت آينه بودن درون ما چيست ؟ يا قيافه هاى مردان الهى كه به منزله آينه نشان ده عظمت الهى است چه معنا دارد ؟ مى گويد نشان دهندگى اين آينه را با آينه هاى معمولى مقايسه مكن ، زيرا ، اگر بخواهيد به آينهاى نگاه كنيد كه حقيقتاً موجوديت شما را نشان بدهد و مقام والاى انسانى شما را بنماياند ، بروى ياران الهى بايد بنگريد ، نه آن ياران معمولى كه زيبايى رويشان سد راه تكامل الهى شما است ، بلكه روى آن ياران الهى را بايد بنگريد ، آن ياران كه از ديار پشت پرده نمودار شره و در اين روى پرده جلوه مى كنند .
تفسير ابيات اين مثنوى مدتى است كه به تأخير افتاده است . اين تأخير بىعلت نبوده ، بلكه براى رسيدن به تكامل ، آن مهلتى را مى خواست كه خون براى شير شدن لازم دارد . بايستى بخت روانى تو نتيجه حقايقى را كه در دفتر اول گفتيم مانند فرزند نو بروز بدهد و اين فرزند دهان بگشايد تا خون طبيعى يا فرا گرفته هاى قبلى به شير مبدل گردد تا ما بتوانى از ماده دهان يافته ترى به زندگانى روحى خود غذا برسانى . چون ضياء الحق حسام الدين ما در ملكوت روحى بپرواز آمده و به معراج حقايق روانه شده بود ، غنچه هاى روانى من بدون بهار ديدار او توانايى شكفتن نداشت . هنگامى او از درياى بىپايان عالم ملكوت به ساحل برگشت ( جهان مادى در مقابل آن درياى با عظمت شبيه به ساحل است كه خشكى مى باشد ، مير فندرسكى اين تشبيه را عكس نموده مى گويد :