تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٨ - اين ديده گان طبيعى ما است كه گاهى مار و گاهى نگار مى سازد
ولى اين معنا با مقصود جلال الدين انطباق ندارد ، زيرا جلال الدين هر يك از افراد انسانى را مى خواهد داراى جهات مختلف معرفى كند ، مگر اين كه بگوييم : مقصود جلال الدين از انسانها يك واحد حقيقى است كه اصالت پشت پردهاى با او بوده و بقيهء افراد انسانى مانند سايه هاى آن هستند و آن واحد حقيقى داراى جهات گوناگون است ، اما با قطع نظر از آيهاى كه مورد استشهاد جلال الدين است مطلبى را كه در صدد اثبات آنست با شواهد ديگر مى توان تأييد نمود ، زيرا - اختلاف ديدها كه واقعيات را گوناگون نشان مى دهد ، از نظر منطق عقلانى و مشاهدات تجربى قضيهء روشنى است .
از خيال بد مر او را زشت ديد چشم فرع و چشم اصلى ناپديد
عملى كه حواس ظاهرى و طبيعى ما انجام مى دهد مطابق خواص خود و عوامل خارجى معين صورت مى گيرد ، اما مى دانيم كه به اضافهء اين فعاليت ، خود موضوعات خارجى براى افراد انسانى بسيار مختلف و رنگارنگ است ، اين رنگارنگى موضوعات از كجا ناشى مى شود ؟ در بعضى فلسفه هاى جديد گفته مى شود : واحدها و دريافتدرونى شخصى هر فرد است كه كيفيتهاى من را در خارج منعكس مى سازد . به همين جهت است كه زيبايىها ، زشتىها ، خوبىها و بدىها در مرحلهء نهايى با همان دريافتهاى درونى ( نه با نگاه چشمها و شنيدن گوشها ) مشخص مى گردد ، اين دريافتهاى درونى را جلال الدين چشم اصلى ناپديد مى نامد . البته ممكن است بگوييم : مقصود جلال الدين از چشم اصلى ناپديد ما فوق آن واحدها و دريافتهاى درونى مى باشد و آن همان نورانيت و بينايى است كه با تأديب نفس نمودار مى شود ، ولى بنا بر اين نبايستى در ديدگاه ها اختلافى پيدا شود ، مگر اين كه بگوييم : چون هر يك از انسانها از نظر روحى جهان مستقلى است ، اختلاف ناشى از واقعيت پشت پرده غير از اختلافات ناشى از محدوديت حواس و نسبى بودن فعاليت آنها است .