تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
( به معناى فوق ) بلكه كسى است كه ظلمت به وجود مى آورد . » [١] از زبان همان روحانى :
٤ - « آقاى شهردار آيا محققاً جز اين كه مى گوييد نيست ؟ . . . من در اين دنيا براى حفظ حيات خودم نيستم ، بلكه نگهبانى جانها به عهدهء من است . » [٢] ٥ - « شب ، پيش از خفتن باز گفت : هرگز نه از دزدان بترسيم ، نه از آدم كشان اينها خطرات بيرونى اند ، خطرات كوچكاند ، از خودمان بترسيم ، دزدان واقعى فتواهاى بىدليل ما هستند ، آدم كشان واقعى نادرستىهاى ما هستند . مهالك بزرگ در درون ما است . » [٣] ٦ - « ترقى بايد بخداوند معتقد باشد ، خوبى نمى تواند خدمتگزار بىدين داشته باشد ، آن كس كه ملحد است راهنماى بدى براى نوع بشر خواهد بود . » [٤] ٧ - « كسى نمى تواند بگويد كه عبور اين روح ( آن مرد كنوانسيونل » ژ « كه روحانى در نزديكى احتضار در بالينش نشسته و با او به گفتگو پرداخته بود ) از كنار روحش و انعكاس اين وجدان عالى در وجدانش ، در نزديك شدنش به حد كمال اثرى نداشت . » [٥] ٨ - « چه محتشم و موثر است هنگامى كه يك ملت بزرگ و يك مرد بزرگ كنار لجهاى يكديگر را تنگ در آغوش گيرند . » [٦] ٩ - « مرد پارسايى كه به حد افراط در ترك ما سوى زندگى مى كند همسايهء خطرناكى است ، ممكن است كه شما را در نتيجهء سرايت با فقرى علاج ناپذير كه مفاصل مفيد براى پيش رفت را از كار مى اندازد مربوط سازد و بيش از آن كه خود مى خواهد به پشت
[١] بىنوايان ، ج ١ ، ص ١٨٧ . .
[٢] بىنوايان ، ج ١ ، ص ١٩٨ . .
[٣] بىنوايان ، ص ٢٠٠ . .
[٤] بىنوايان ، ص ٢١٩ . .
[٥] بىنوايان ، ص ٢٢٠ . .
[٦] بىنوايان ، ص ٢٢٣ . .