تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٨٠ - كوه جامد دلها را متلاشى كنيد تا مهتاب الهى به تمام ذرات آن بتابد
شور رستاخيز را ( كندن كوه هاى دل را ) خود در زندگانى بر پا مى سازد از زخم آن قيامت ايمن و آسوده مى گردد . هر آدم تبه كارى كه حسن اين قيامت زيبا را ببيند او نيكو كار حقيقى است . پس اين قيامت زيبا را ببينيم و با آن هم دم شويم ، چه نيكو است حال آن زشتى كه با زيبايى دمساز گشت ، بىچاره آن گل رويى كه پاييز همنشيناش بوده باشد . نان يك موجود بىجان است هنگامى كه با جان انسانى در مى آميزد زنده و جاندار و عين جان آدمى مى گردد . هيزم تيره هم به جهت تماس با آتش فروزان و روشن مى شود . خر ناچيز در نمكسار مى افتد و مبدل به نمك مى گردد و براى جان آدميان فايده مى بخشد .
رنگ خم خدايى همان « صبغه الله » است كه رنگهاى مختلف را متحد مى سازد ، اگر يك مرد الهى در آن خم بيفتد و تو باو بگويى : برخيز و از خم بيرون رو ، او در حال طرب روحى به تو پاسخ مى دهد كه : من خود خم شدهام ملامتم مكن .
آن منم خم همان انا الحق گفتن است ، او رنگ و حرارت آتش را گرفته ولى آهن بودن خود را از دست نداده است ، آهن رنگ خود را در مقابل رنگ آتش از دست داده است ، او با اين كه خاموش است ، ولى دم از آتش بودن مى زند ، هنگامى كه آهن مانند طلاى معدنى سرخ گشت ، بدون زبان لاف « انا النار » مى زند ؟ آن آهن از رنگ و حرارت آتش حشمت و جلالى به خود گرفته است ، به همين جهت مى گويد : من آتشم من آتشم . اگر آتش بودن مرا باور نمى كنى و در اين باره به ترديد و گمان دچار هستى ، براى امتحان بمن دست بزن ، اگر امر به تو مشتبه شده است بيا روى خود را در روى من بگذار .
آدمى در آن هنگام كه نور الهى مى گيرد چنان بر گزيده مى شود كه شايستهء مسجود قرار گرفتن بر فرشتگان مى باشد .
آن كس كه توانسته است به فرشته مسجود واقع شود ، جان او از طغيان و شك رهايى يافته است .