تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٩ - نسبيت حقيقت و نسبيت واقعيت
همهء افراد انسانى و با هر گونه وسيلهاى كه مى خواهند در اين هستى چيزى را درك كنند وجود دارد ، زيرا - در هر حال و در هر گونه شرايط بالاخره اين انسان است كه با حواس خود با دنيا تماس مى گيرد و وسايل هم انعكاس طبيعى خود را در مقابل نمودها نشان مى دهند ، تا انسان با همين وضع حواس و ذهنى كه دارد مشغول درك جهان است - براى هميشه پنكهء در حال حركت سريع را دايره خواهد ديد ، با اين كه دايرهاى وجود ندارد ، بلكه سه شاخهاى است كه به جهت حركت سريع دايره مى نمايد و . . . . همچنين هنگامى كه گرما سنج در يك شمارهء معين قرار دادى مى خواهد درجهء حرارت را نشان بدهد در حقيقت خاصيت بازتابى خود را در موقع تماس با حرارت نمودار مى سازد ٢ - نسبيت شخصى - ممكن است اين يك اصطلاح كاملًا صحيح نباشد ، ولى مقصود و هدف ما بدين قرار است كه توضيح مى دهيم :
ما به اضافهء بازيگرىهاى رسمى و قانونى كه در درك جهان هستى داريم ، اشتباهات و خطاهايى هم داريم كه در امتداد قرون و اعصار همواره گريبان گير ما بوده و پس از اين هم دست از گريبان ما بر نخواهد داشت . درست است كه از نظر ديگران اشتباه و خطا خلاف واقع است ، اما از نظر خود اشتباه كننده مادامى كه توجه ثانوى و صحيح به او دست نداده است حقيقت تلقى خواهد گشت .
پس از اين بيانات مختصر در بارهء حقيقت و واقعيت بر مى گرديم به توضيح مضمونى كه جلال الدين در بيت خود اشاره كرده و گفته است :
طعمه بنموده به ما و ان بوده شست آن چنان بنما به ما آن را كه هست آيا جلال الدين در اين بيت دعاى غير قابل استجابت مى كند كه مى گويد : واقعيات را براى ما آن چنان نشان بده كه آن را حقيقتاً درك كنيم ؟ آيا جلال الدين مى خواهد بگويد : بازىگرى ما را از ما بگير ، تا ما بتوانيم با خود واقعيات مستقيماً تماس بگيريم ؟ ممكن است بگوييم : مقصود جلال الدين از اين كه مى گويد : « آن چنان بنما به ما