تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٨ - امتحان كردن پادشاه آن دو غلام را كه تازه خريده بود
يكى اين كه مقصودش از ما ، مسلمانان صدر اول اسلام بودند كه آيات قرآنى را از دهان خود پيغمبر اسلام مى شنيدند و تمام سؤالها و جوابهايشان روشن مى گشت .
احتمال ديگر اين كه جمله جزاى شرط مقدرى بوده باشد به اين شكل كه ( اگر ما كفر نمى ورزيديم نور فرقان حق و باطل را ذره ذره براى ما تفكيك مى كرد . ) بنا بر اين جلال الدين با دو بيت فوق مى خواهد يك قانون كلى را بيان كند و اين مطلب با نظر به بحث گذشته كاملًا منطقى است ، زيرا ، قرآن كه در دست على بن ابى طالب عليه السلام بود همان قرآن بود كه در دست زمامداران خود سر و هوا پرست ديگر قرار گرفته بود ، آنان هم جملات و آيات قرآنى را مى ديدند و مى خواندند . يعنى آيهء :
« الذين يكنزون الذهب و الفضه و لا ينفقونها فى سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم » .
( آنان را كه طلا و نقره را متراكم نموده و در اختيار خود گرفته ، آن را از جامعه كنار مى كشند و در راه خدا انفاق نمى كنند به عذاب دردناك تهديد كن ) .
در قرآنى بود كه هم امير المؤمنين على عليه السلام آن را مى ديد و مى خواند و هم معاويه بن ابى سفيان و ساير امراى جهان خواه ديگر ، اما آثار متضادى كه از دو شخصيت بروز مى كرد ، آنها را در دو سمت متضاد قرار داده بود .
سؤال و جوابى كه براى على عليه السلام در بارهء معيشت اجتماع مطرح بود ، با امثال اين آيه به كلى منتفى مى گشت ، در صورتى كه براى امثال معاويه اگر سؤالى در اين موضوع مطرح مى شد ، نه سؤال حقيقت خود را به او نشان مى داد ، نه اين آيه مى توانست پاسخگوى او بوده باشد .