تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٥ - تفسير ابيات
مرد الهى - اى خدمتگزار عزيز چون چار پاى من پير شده و دندانهايش سست است به آن جو كه به چار پا خواهى داد كمى آب بپاش و ترش كن .
خدمتكار - لا حول . . . تو به من اين حرفها را ياد مى دهى ؟ ديگران اين ترتيبها را در بارهء چار پايان از من مى آموزند .
مرد الهى - پالانش را بردار و جراحتى در پشت دارد ، به آن جراحت داروى منبل بگذار .
خدمتكار - لا حول . . . اين حكمت گويىها را رها كن ، براى ما تا كنون صد هزار مهمان آمده است ، ما خودمان مى دانيم كه چه بايد كرد ، وظيفهء خود را مى شناسيم و عمل مى كنيم و همه مهمانان از دودمان ما راضى بر مى گردند .
مرد الهى - به آن چار پا آب هم بده ، احتمال قوى مى رود كه مقصود آبى است كه نه سرد و نه گرم بلكه معتدل باشد چنان كه در بعضى نقاط ايران اصطلاح شير گرم به همين معنى به كار مى رود .
خدمتكار - لا حول . . . من از اين گفته هاى تو شرمنده مى شوم .
مرد الهى - جوها را كه به چارپاى خواهى داد ، كاه كم داشته باشد .
خدمتكار - لا حول . . . بيا آقاى مهمان اين سخنها را كوتاه كن . ( من همهء اينها را مى دانم ) .
مرد الهى - جاى اين چار پا را در طويله از سنگ و پشكل پاك كن ، اگر ديدى جايش تر است كمى خاك خشك در آن جا بريز تا خشك شود .
خدمتكار - لا حول . . . اى مهمان عزيز اى پدر من تو هم توجه داشته باش لا حول و لا قوة الا باللَّه بگو و با كسى كه او را فرستاده و مأمور خود مى دانى اين قدر پر گويى مكن .
مرد الهى - شانهاى پيدا كن و پشت خر را بخاران .
خدمتكار - لا حول . . . اى پدر عزيز اى ميهمان گرامى كمى شرم داشته باش ( من همه اينها را مى دانم ) مرد الهى - پار دم حيوان را كمى كوتاه تر ببند تا پاى حيوان در آن بند نشود كه به زمين بغلتد .