تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٨ - نتايجى كه از قاعدهء لطف گرفته مى شود
و كوشش امكان پذير نخواهد بود ، چنان كه دانهء يك درخت بدون تكاپو در جهان طبيعت به يك درخت بارور مبدل نخواهد گشت .
اصل چهارم - اصلى وجود دارد كه مى گويد : هر گونه فعاليت نمى تواند درخت وجود انسانى را بارور بسازد ، بلكه فعاليتى است كه عقل و وجدان در آن هماهنگ گشته و با سيراب شدن از جويبار زلال روحى پيامبران ( پيشوايان الهى ) به ثمر خواهد رسيد .
زمينهء جريان اصول فوق بر دو نوع اساسى تقسيم مى گردد :
نوع اول - امور غير اختيارى مانند به وجود آمدن ، داراى اجزاء و شئون طبيعى مخصوص بودن وراثتها ، عوامل محيط اعم از جغرافيايى و اجتماعى ، رابطه هاى گوناگون طبيعت ، داشتن غرايز معين ، نيروى عقل و وجدان و بر انگيخته شدن پيشوايان ما فوق الطبيعة . . . آن چه كه مربوط به اين نوع از زمينهء غير اختيارى است ، عدل خداوندى است كه عامل تنظيم آنها است ، زيرا - با فرض ارتباط هدف آفرينش انسان ( تكامل و به ثمر رسيدن شخصيت انسانى ) با امور غير اختيارى مزبور ، راهى جز اقدام عادلانهء خداوندى براى تنظيم آنها وجود ندارد .
شايد با تصور دقيق اصول چهارگانه و مطلبى كه در اين نوع اول از زمينهء ( غير اختيارى ) گفتيم نه از طرف اشاعره و نه ساير مكتبها با مخالفت جدى روبه رو نشويم .
نوع دوم - امور اختيارى است ، اگر وضع موجوديت بشرى به طورى بود كه همواره دو قلمرو اختيارى و غير اختيارى را مى توانست تفكيك كند ، مى گفتيم : مطابق دريافت وجدانى و قواعد منطق ، قلمرو امور غير اختيارى مربوط به عدل خداوندى و قلمرو امور اختيارى مربوط به خود انسان است .
جاى ترديد نيست كه افراد آدمى حتى به نسبت يك در ميليون هم نمى تواند در تمام كارهاى خود مرزهاى واقعى اختيار و غير اختيار را بشناسد .
در نتيجه دامنه عدل الهى به عنوان لطف شامل حال انسانى مى شود و در عرصهء درونى