تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧١ - آيا اشخاص فوق معمولى محسوسات را دور انداخته و غير محسوسات را مورد استناد قرار مى دهند ؟
((٧٠٠)) هر چه محسوس است او رد مى كند و آنچه ناپيداست مسند مى كند
آيا اشخاص فوق معمولى محسوسات را دور انداخته و غير محسوسات را مورد استناد قرار مى دهند ؟
اين مطلب با نظر به اين كه وسيلهء شناسايىها و تماسهاى ما با واقعيتها از راه حواس انجام مى گيرد و به استثناى اصول ثابتهاى كه ريشه هاى آن به قول كانت » آپريورى « و فطرى مى باشد ، اغلب معارف ما از تجربه هايى است كه از راه وسايل حسى و ساير آلاتى كه براى تماس با واقع ساختهايم ناشى مى گردد . آيا جلال الدين در اين بيت مخالف اين حقيقت گفتگو مى كند ؟ با نظر به ساير مباحثى كه جلال الدين در مثنوى مطرح ساخته است ، بايستى از اين نظر مفرطانه جلوگيرى كرد ، زيرا - جلال الدين در دفتر سوم صريحاً در بارهء ضرورت حواس كه كارش دريافت محسوسات است داد سخن مى دهد و مى گويد : خداوند در روز رستاخيز از انسان در بارهء همين حواس طبيعى سؤال خواهد كرد كه بگو ببينم :
گوهر ديده كجا فرسودهاى ؟
پنج حس را در كجا پالودهاى ؟
گوش و چشم و هوش و گوهرهاى عرش خرج كردى چه خريدى تو ز فرش ؟
ملاحظه مى شود كه جلال الدين منكر ضرورت فعاليت حواس ظاهرى نيست ، بلكه چنان كه بارها گفتيم او مى خواهد بگويد : اين حواس ظاهرى جز در قلمرو پديده هاى جهان هستى كارى نمى تواند انجام بدهد . خداوند مى فرمايد :
« يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا ٣٠ : ٧ . . . » (١) ( آنان پديدهاى از زندگانى دنيا مى دانند ) .
خلاصه او نمى خواهد بگويد : حواس انسانى اعضاى بىهودهاى هستند ، بلكه مى خواهد قلمرو فعاليت آنها را محدود كند .
(١) سوره الروم ، آيهء ٧ . .