تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦٥ - وجدان سدّ منحصر در مقابل هجوم اصل تنازع در بقاء
با لزوم تازيانه به نام كيفر خلاصه نمايند .
بگذار فلسفه ببافند و براى زور آزمايى فكرى و اشباع حس شهرت پرستى سنگها را پى در پى براى خاموش كردن صداى قورباغه هاى ساده لوح و بىخبر به استخرها بيندازند و با سكوت و توجه قورباغه ها اثبات كنند كه كارى انجام دادهاند فراموش نكنيم كه اين هم اصلى است كه از قديمترين دورانها عدهاى عشق عجيبى به متوجه ساختن ديگران به سوى خود دارند .
آنان مى خواهند مشهور شوند اگر چه با نابود كردن شخصيت تمام افراد انسانى انجام بگيرد .
نمى دانم در جملهء ( آفرين اى مرد بزرگ ) چه مادهء احتراق وحشتناكى وجود دارد كه مى تواند تمام اصول عالى انسانى را در جان مخاطب به آن جمله روى هم انباشته شعله ور سازد و خاكسترش كند ، آرى :
در هواى آن كه گويندت زهى بستهاى بر گردن جانت زهى
آن چه كه براى اينان مطرح نيست واقعيت است و چون حساسيت انسانها را در موجوديت تو ، اى قطب نماى كشتى انسانى بخوبى احراز نمودهاند ، لذا انكار تو را به عنوان بهترين وسيلهء جلب توجه ديگران منظور داشته و مى خواهند با شكستن قطب نماى كشتى انسانى در اين اقيانوس پر گرداب زندگى نام خود را براى ابد ثبت نمايند .
اگر انسانى مورد احتياج است به وجدان نيازمند خواهيم بود .
با اين حال اى وجدان عزيز نااميد مباش .
افراد زيادى از پاكان اولاد آدم كه در تمام اعصار و قرون باين كهنه سرا قدم مى گذارند و به اين جهان هستى با ديدهء پاك مى نگرند و مى خواهند انسان را به طور جدى تفسير نمايند ، دنبال تو خواهند گشت و تو را به عنوان اولين و آخرين واحدهاى شخصيت انسانى معرفى خواهند كرد .
دو قيافهء بىنهايت انسان با داشتن و نداشتن وجدان مشخص مى گردد .
در ميان انواع و افراد هيچ يك از موجودات جهان هستى آن اندازه تفاوت كه ميان افراد انسانى ديده مى شود وجود ندارد . همهء افراد انسانى در تمام اعضاى درونى و