تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٢ - با ارتباط شديدى كه كالبد جسمانى با روح دارد ، هيچ تشابه و سنخيتى با يكديگر ندارند
به قوانين اجسام فيزيكى تسليم نمى شود محسوس همگانى است ، از نظر منطقى اين كه مى گويد : اصل روح است و ماده جلوهء آن ، با اين نظريه كه مى گويد : اصل ماده است و روح جلوهء آن تفاوتى ندارد ، زيرا ، هر يك از دو نظريه احتياج به يك تعميم ذوقى يا مشرب فلسفى دارد .
نظريهء سوم كه معتدلتر از دو نظريهء فوق است مى گويد :
نيرويى از ما وراى طبيعت تأثيرى در قلمرو طبيعت مى گذارد و نمودهاى طبيعى را با فعاليتهاى مخصوص تا درجهء تجريد بالا مى برد و هر چه كه حالت تجريد يك نمود بيشتر - تماس آن با روح عالى انسانى كه مانند شعاعى از پشت پرده به اين موجود انسانى مى تابد بيشتر مى گردد . اين نظريه در حقيقت نه ماده را منكر است و نه فعاليتهاى تكاملى آن را ، از طرف ديگر نه روح را مورد ترديد و انكار قرار مى دهد و نه تعلق آن را به ماده براى تكاپوى تكاملى . پس ماده حقيقت و اصالت دارد و ميدان منحصر و مناسبى به فعاليتهاى روحى است مثالهايى را كه جلال الدين براى توضيح اين هماهنگى و تكاپو مى زند به قرار ذيل است :
١ - فعاليت بينايى در يك قطعه ناچيز از مادهء پيه صورت مى گيرد .
٢ - قطرهء خون لخت در دل عضوى داراى نورانيت نهايت است .
٣ - شادى در گروه و اندوه در جگر و هيچ يك قابل عكس بردارى نيست .
٤ - فعاليت عقلانى مانند شمعى در مغز مادى ما روشن و روشنگر است .
٥ - احساس بوهاى عطر آگين از راه بينى مادى است .
٦ - هواها و لهوهاى لذت بار در نفس ، شجاعت در قلب است .
ملاحظه مى شود كه در ميدان ماده و شئون آن چه فعاليتهاى روحى و غير محسوس وجود دارد . در اين موضوعات مسئلهء خلاف قانون مطرح نيست ، ولى كشف ارتباط موجوده ميان محسوس از عقل انسانى ساخته نيست .