تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٧ - تفسير ابيات
براى تجويز قرص سر درد بايستى از مقامات مربوطهء پزشكى تصويب و تجويزى صادر شود ، اما روح به آن عظمت كه ممكن است از نظر رشد و كمال به بىنهايت فوق برسد يا از نظر سقوط تا بىنهايت پليدى نزول كند ، احتياج به هيچ بررسى و تربيت مردان رشد يافته ندارد .
ما به تبعيت از مردان صدق و صفا نيازمنديم ، ما نمى توانيم مانند گياه خود رو در مقابل روىدادها تسليم گشته تنها به اين قناعت كنيم كه حركت مى كنيم ، احساس داريم و توالد و تناسل كرده و چند تنى مانند خود موجود بىهدف و بىهوده را به اين خاكدان رها كرده و راه زير خاك را در پيش بگيريم .
تفسير ابيات اى انسان گوهر شناس گوش كن براى تو داستانى از دوران عمر بگويم ، باشد كه واقعيت را به طور عينى و آشكارا ببينى نه با مفاهيم و قضاياى قياسى و گمان آور . ماه رمضان پيش آمد و مردم براى ديدن هلال بالاى كوه رفتند ، يكى از آن اشخاص گفت اى عمر اين است هلال و من آن را مى بينم . عمر نگاهى به آسمان كرد و ماه را نديد ، به آن شخص گفت : اين كه تو مى بينى هلال نيست بلكه خيال است و الا من كه به افلاك بيناترم چگونه نتوانم اين ماه طبيعى را در فضا بينم ؟ سپس عمر به آن شخص گفت : سر انگشت را تر كن و روى ابروانت بكش سپس به هلال بنگر . هنگامى كه آن مرد دستور عمر را به كار بست در فضا نگريست و ماه را نديد و گفت ماه را نمى بينم يا ماه نيست و نابود شده است .
عمر گفت : آرى ، يك مو از ابروانت مانند كمان شده تيرى از توهم و گمان بدرون تو انداخت و تو گمان كردى كه ماه را مى بينى .
اى افراد انسانى اكنون كه يك موى كژ مى تواند در فضايى كه چيزى نيست ماه بيافريند ، اكنون كه يك موى كژ مى تواند جهانى را بر شما پوشيده بدارد ، وقتى كه تمام اجزاء درونى شما كج شده چه نتيجهاى در بر خواهد داشت ؟ يك موى كج