تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٠ - تفسير ابيات
بدون زمان برقرار بسازيم ، اين امر براى ما امكان پذير نخواهد بود .
ما همواره تمام واقعيتهايى را كه براى ما مطرح است اندازه گيرى با زمان كرده و كشش زمان را حتى در ما فوق موجودات و در ما وراى حركت نيز مطرح مى كنيم .
مى گوييم : پيش از آن كه موجودات به وجود بيايند خدا در چه كششى از زمان بود ؟ خدا اين كاينات را كى آفريده است ؟ در صورتى كه هيچ يك از مسائل مزبوره در ما وراى موجوداتى كه مفاهيمى از قبيل زمان و مكان و جهت از آنها انتزاع مى شود مفهومى ندارد .
اين است كه جلال الدين در بارهء منفى ساختن جهت و مكان از مجموع جهان هستى چنين مى گويد :
اين جهان از بىجهت پيدا شده است كه ز بىجايى جهان را جا شده است
و شيخ محمود شبسترى براى بيان اين كه مسئله كشش زمان و حاكميت آن در موجودات ، منحصر به اجزاء آن است كه از تماس با آنها انتزاع مى شود و اما با نظر به مجموع هستى و خدايى كه آن را آفريده است اين يك تصور باطلى است ، مى گويد :
تعالى الله قديمى كاو به يك دم كند آغاز و انجام دو عالم
تفسير ابيات قاضى به آن مفلس مى گويد : افلاس و فقر خود را اثبات كن . او مى گويد : دليل و شاهد من تمام زندانياناند كه با آنها به سر مى بردم .
قاضى مى گويد : شهادت زندانيان در بارهء تو جايز نيست ، چون تو آنان را اذيت كردهاى ، لذا ممكن است براى دفع زحمت از خود و يا انتقام از گذشتهء تو در بارهء آنها خلاف واقع شهادت بدهند و شهادت متهم جايز نيست ، بلكه آنان فقر و افلاس تو را كه شهادت خواهند داد ، براى اين است كه از دست تو نجات پيدا كنند .
اما اهل محكمه همگى به افلاس و فلاكت زندانى شهادت دادند . قاضى از هر كس