تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٢ - تفسير ابيات
سر و كله اش پيدا شد سر كيسه ها را محكم ببندند .
اگر حيلهاى كند و از شما مالى بگيرد و آن شخص براى شكايت و احقاق حق پيش من بيايد ، من اين مردهء حقيقى را بزندان نخواهم انداخت .
اين شخصى است كه دمى بس خوشايند دارد ، ولى گلوى بس گشادى هم در او است . اين مرد ممكن است در ظاهر لباس تازه بپوشد ، ولى در باطن پوشاك او پاره پاره است .
او اگر جامهء فاخرى بر تن كند ، تنها براى فريب دادن مردم است . اشخاصى كه بطور حرفهاى يا براى فريب دادن مردم حرفهاى حكيمانه بر زبان مى آورند . نبايد فريب آنها را خورد و نبايد به كلمات خوشايند آنها اعتنايى كرد ، زيرا آن كلمات در دهان حكيمنما عاريتى است . اگر چه دزد جامهء زيباى عاريتى بپوشد ، اما چون دزد است نمى تواند از تو دستگيرى كند ، زيرا - دستش بريده است .
چون گرداندن مفلس در شهر تمام شد ، آن مرد كرد مفلس را از شتر پائين آورد و گفت : زود باش ، خانهام دور است و وقت هم گذشته است ، تو از صبحگاه بر شتر من سوار شدهاى حالا من در مقابل زحماتم از تو جو نمى خواهم ، اقلا پول كاهى بده تا براى شترم كاه بخرم .
مرد مفلس گفت : عجب آدم احمقى است اين مرد ما تا كنون براى چه تمام نقاط شهر را مى گشتيم ؟ ؟ مگر براى اثبات افلاس من نبود ؟ صداى طبل افلاس و فقر من تا چرخ هفتم طنين انداز شده است هنوز تو نشنيدهاى ؟ آرى طمع گوش تو را ربوده است و اين اصل كلى است كه طمع گوش شنواى انسان را ناشنوا مى كند . حتى جمادات افلاس مرا شنيده و اعتراف كردهاند كه من مفلسم ، هر چه كه مفلس در اين باره به آن مرد كرد گفت ، به جهت طمعى كه تمام وجود كرد را پر كرده بود ناشنيده گرفت .
اين است اصل قضيه كه مى خواهيم بگوييم : هنگامى كه مهر خدايى بر دل كسى زده مى شود پردهء ضخيمى بر گوش و ديده گان او كشيده مى شود ، به طورى كه او نمى بيند و نمى شنود و درك نمى كند .