تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠٠ - چرا حسين بن منصور حلاج به دار آويخته شد ؟
دوم - از همين مردود شناختن يا شك و ترديد در بارهء او مهمترين مطلبى كه دستگير ما مى شود اين است كه اين گونه ادعاها « انا الحق » و « سبحانى ما اعظم شانى » و « ليس فى جبتى الا الله . » به هيچ وجه خبرى از واقعيت نمى دهد ، زيرا منصور يا بايزيد بسطامى به اعتراف مشايخ از مردمان ورزيدهء سير و سلوك بودهاند نه اشخاص عامى ، تا گفته شود : گفتار شخص عامى اعتبارى ندارد . بنا بر اين بوده كه اين اشخاص در اوج خدا شناسى و خدا يابى به جهت همان ادعاها از طرف اكثريت مشايخ عرفان مردود شناخته شدهاند . اين مطلب روشنترين دليل اين است كه آن روش از عرفان و سير و سلوك كه منجر به ادعاى عينيت با خدا باشد موهوم است . نتيجهء منطقى اين ملاحظه به خطا رفتن يكى از دو گروه برجستهء عرفا مى باشد . اگر مقصد نهايى يكى بود اين دسته بندى كاملًا پوچ و غلط بود و نمى بايست صف بندى در مقابل يكديگر واقعيت داشته باشد .
سپس جامى تأييد چند نفر را در بارهء منصور نقل كرده ، مى گويد :
« وقتى در سراى جنيد بزد گفت : كيست ؟ گفت : « حق » : گفت : نه حقى ، بلكه به حقى ، اى خشبه تفسدها ؟ يعنى كدام چوب و داراست كه بتو چرب شود ؟ » ( فاسد خواهد شد ) [١] اين گفتار جنيد هم مطلب فوق را تأييد مى كند كه ادعاى منصور باطل بوده است ، او نمى بايست بگويد : « انا الحق » و مى بايست چنين اعتقاد كند كه در نتيجهء رياضت و تادب ، قيوميت و معيشت حق تعالى را بهتر از ديگران دريافته است و نيز جملهء عربى كه مى گويد : در توبيخ واقعى منصور است نه تهديد ، زيرا ، نمى گويد : چوبهء دارى در انتظار تست و نمى گويد : مرگ تو در بالاى كدامين چوبهء دار خواهد بود ؟ بلكه مى گويد : با اين ادعاى خلاف واقع نمى دانم كدامين چوبهء دار را فاسد خواهى كرد ؟
[١] نفحات الأنس ، جامى ، ص ١٥١ . .