تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
مى كند و در اين تجسم از نظر بىچارگى آن غريق و توانايى فوق قدرت دريا داد سخن مى دهد ، مى گويد :
٣١ - « اى پيش رفت ظالمانهء جمعيت بشرى اى فنا كنندهء آدميان و جانها در راه پيش رفتنت اى اقيانوس كه هر آن چه به دست قانون مى افتد در تو مى افتد اى نابودى شوم معاضدتها - اى مرگ اخلاقى دريا ، آن ظلمت بىدادگر اجتماع است كه اصول جزايى عذاب ديدگان خود را در آن مى اندازد ، دريا همان بىنوايى بىپايان است . جانى كه در اين مغاك افتد مى تواند به جسدى مبدل شود ، چه كسى از نو زنده اش خواهد كرد ؟ » [١] ٣٢ - « نزد رئيس عطر كشى رفت ( ژان والژان ) و خواهش كرد كه مزدش را بدهد . رئيس يك كلمه هم بر زبان نياورد ، پانزده شاهى بوى داد . ژان والژان اعتراض كرد ، به وى جواب داده شد : اين براى تو بس است پا فشارى كرد ، رئيس ميان دو چشمش نگريست و به زبان محلى گفت :
هلفدونى اين جا نيز احساس كرد كه حقش را دزديدهاند هيئت اجتماع و دولت با كم كردن پس اندازش دزدى بزرگى از او كرده بودند ، اكنون نوبت فرد بود كه دزدى كوچكى از او مى كرد . » [٢] در توصيف خوابيدن آن مرد روحانى مى گويد :
٣٣ - « همهء چهره اش را مخلوطى از رضا و اميد و سعادت روشن مى ساخت . اين از يك تبسم بيشتر و تقريباً به منزلهء يك تلألؤ بود . بر پيشانىاش انعكاس وصف ناپذيرى را كه ديده نمى شد درخشان داشت . جان راستكاران هنگام خواب در آسمانى اسرار آميز سير مى كند . شعاعى از اين آسمان بر اسقف تابيده بود . اين در همان حال يك شفافى نور افشان بود ، زيرا - كه اين آسمان در نهادش قرار داشت ، اين آسمان وجدان
[١] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٢٧٠ . .
[٢] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٢٧١ . .