تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٨ - چند مسئلهء روشن در مقدمهء شناسايى زمان
اگر نسبت زمان را به موجودات دور از تغير ( مجردات ) در نظر بگيريم ، سرمد ناميده مى شود و اگر نسبت زمان را به آن چه كه حركات و تحولات در آن صورت مى گيرد منظور بداريم دهر گفته مى شود و اگر نسبت زمان را به خود پديده هاى متغير كه مخصوص جسمانيات است ملاحظه كنيم زمان ناميده مى شود . » [١] در دورانهاى متاخر نيز در بارهء زمان مباحث بسيار دامنه دار و عميق صورت گرفته است ، مخصوصاً دو متفكر بزرگ هنرى برگسون از نظر قيافهء درون ذاتى زمان و البرت اينشتين از نظر قيافهء برون ذاتى زمان تحقيقات بسيار عالى انجام دادهاند .
چند مسئلهء روشن در مقدمهء شناسايى زمان در بارهء مفهوم و حقيقت زمان و اين كه آيا مى توانيم زمان را تحت ارادهء خود در آورده و به ما فوق آن گام بگذاريم ؟ مجبوريم ابتدا از روشنترين مسائل آغاز كنيم و تدريجاً مشكلات موضوع بحث را درميان بگذاريم .
١ - هنگامى كه با يك يا چند حس طبيعى با جهان تماس پيدا مى كنيم حركت و تحول را درمى يابيم ، مثلًا با چشم خود مى بينيم قطار از نقطهاى به نقطهء ديگر روى دو خط آهن حركت كرد .
با گوش خود لفظ يا صدايى را مى شنويم ، و در لحظات كم و بيش آن لفظ يا آن صوت ديگر شنيده نمى شود ، يا لفظ و صوت ديگرى دنبالهء آنها شنيده مى شود يا اصلا چيزى را نمى شنويم .
طعمها را مى چشيم اين طعمها لحظاتى ما را به خود مشغول مى دارند و سپس نمود و خاصيت خود را از دست مى دهند . گرمى و سردى را با حس لامسه درك مى كنيم و درمى يابيم كه به جهت تماس اجسام سرد يا گرم با عوامل مربوط تغيير پيدا مى كنند . . . و هكذا بوهاى گوناگون در شامه ما بوسيله مواد حامل مانند گل نمودار مى شوند و ما
[١] اسفار ، ج ٣ سفر اول ، ص ١٤٤ و ١٤٥ . .