تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٤ - تفسير ابيات
ساير پختنىها بايستى به واسطهء تابه در روى آتش قرار بگيرند چنان كه براى راه رفتن پا را كفش لازم است . يا احتياج به مكانى دارد كه حرارت كسب كرده باشد مانند احتياج خمير به تنور كه در مجاورت هواى گرم به نان مبدل مى گردد . پس مرد الهى حقيقى كسى است كه احتياجى به واسطهء ندارد و تمام شعله هاى رياضت و نمودهاى جهان طبيعت چنان در اختيار او قرار گرفته است كه گويى با آنها رابطهء مستقيم دارد .
مرد الهى حقيقى كسى است كه وجود خود را چنان از آب حيات سيراب كند كه ابديت خود را تضمين نمايد . اگر عالم هستى را به كالبد تشبيه كنيم اين مرد الهى دل آن است و عالم به واسطهء اين دل به موجوديت واقعى و جريان حقيقى خود نائل مى گردد . اگر دل وجود نداشته باشد بدن انسانى كه توانايى گفتگو ندارد ، اگر دل در صدد جستجو نباشد بدن انسانى كه نيروى جستجو ندارد .
چنان كه نظر گاه شعاع آتش آهن است ، همچنان نظرگاه خدا دل است نه بدن . با در نظر گرفتن مراتب گوناگون اولياء الله خواهيم ديد كه بعضى از آنها نسبت به بعضى ديگر مانند بدن به دل مى باشد .
اين سخن كه من در صدد توضيح آن هستم احتياج به مثال و شرح دارد ، ولى در همين جا سخن را پايان مى دهم ، زيرا ، مى ترسم اذهان عاميانه در اين مورد بلغزش بيفتد .
اگر چنان صحبت كنم كه باعث گمراهى ديگران گردد نيكويى من به بديها مبدل خواهد گشت . حتى اين مطالب را هم كه گفتم از روى ناخود آگاهى بود .
آرى بگذار آن عاميان و كج فهمان در همان تيره بختى و نادانى اختيارى خود غوطه ور شوند ، زيرا ، براى پاى كج كفش كج مناسب است ، چنان كه براى گدا همواره چيزى كه اصالت دارد همان دستگيرهء در مردم است كه براى دريوزگى مى گيرد .