تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
مى سازد ، با كمال سادگى خويشتن را دزدى ، فحشاء ، آدم كشى و جنايت مى نامد ظلمت است و هنگامه مى جويد - سقفش از جهل ساخته شده است .
ديگران آنان كه در طبقات بالا جاى گزيدهاند جز يك هدف ندارند و آن محو اين يكى است . اين جا است كه فلسفه و ترقى دفعتا با همه عواملشان به وسيلهء اصلاح نفس الامر ، به وسيلهء سير در مطلق دست كمك پيش مى آورند ، مغارهء جهل را ويران كنيد ، جانوران جنايت را نابود كردهايد .
يك قسمت از آن چه را كه گفتيم در چند كلمه خلاصه كنيم ، يگانه خطر اجتماع ظلمت است . انسانيت به منزلهء يك هويت واحد است ، همه از يك خاك ساخته شدهاند ، لااقل در اين عالم هيچ اختلاف در سر نوشت آدمى نيست ، همه را پشت سر ، همان ظلمت ، در حال حاضر همان گوشت و پوست و در آينده هم يك مشت خاكستر است . اما جهل چون با خميرهء انسانى مخلوط شود سياهش مى كند ، اين سياهى درمان ناپذير باطن آدمى را فرا مى گيرد و در آن به صورت ( شر ) در مى آيد . » [١] ٩٧ - « خاصيت حق آن است كه تا ابد زيبا و خالص بماند و عمل هر چند كه به ظاهر ضرورىترين چيز ، هر چند كه مقبولترين چيز براى معاصران بشمار رود ، اگر عمل محض است و اگر كمتر اثر از حق دارد و با هيچ حق در آن نيست بىچون و چرا سر نوشتش چنين است كه با طول زمان بد شكل ، چركين ، نفرت انگيز و حتى وحشتزا شود ، اگر كسى بخواهد با يك نظر محقق سازد كه ( عمل ) طى قرون به چه پايه از زشتى مى تواند برسد ، بايد به ماكياول بنگرد . ماكياول يك اهريمن بد كار نيست و ديو و دد هم نيست ، يك نويسندهء بىغيرت پست و بىنوا هم نيست ، چيزى جز يك ( عمل ) نيست و اين فقط عمل ايتاليايى نيست ، عمل اروپايى است ، عمل قرن شانزدهم است . زشت به نظر مى رسد و در پيشگاه انديشهء قرن نوزدهم زشت هم هست . اين كشمكش بين حق و عمل از آغاز پيدايش اجتماعات بشرى بوده است ، اين جنگ تن به تن را پايان دادن ، تصور محض را با واقعيت انسانيت در آميختن ، حق را با
[١] بىنوايان ، ج ٢ ، ص ٧٤ و ٧٥ . .