تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٧ - تفسير ابيات
اين استدلال به هيچ وجه صحيح نيست ، زيرا - هيچ موضوعى براى بشريت به اهميت موضوع خدا وجود ندارد ، سعادت و شقاوت و با هدف و بىهدف بودن زندگى و ابديت و قرار گرفتن او در محاسبهء كلى جهان هستى همه و همه در اختيار خدا است بنا بر اين در عدم اعتقاد به خدا يا ناديده گرفتن او تلخترين ضررى كه به هيچ وجه قابل جبران نخواهد بود وجود دارد ، در نتيجه اگر كسى به وجود خدا هم يقين نداشته باشد ، چون به هيچ كس و در هيچ حال يقين به نبودن خدا ايجاد نخواهد گشت ، پس حد اقل وجود خدا مورد احتمال خواهد بود و چون تحريك احتمال و يقين و گمان به حسب موضوع آنها است و هيچ موضوعى به اهميت خدا وجود ندارد ، لذا منطق عقلانى و طبيعى انسانى مى گويد : بايستى حركات و سكنات و گفتار انسانى در اين دنيا چنان باشد كه گويى يقين به وجود خدا دارد .
اين مسئله كه مطرح كردهايم در همهء موضوعات با اهميت اقتصادى ، اخلاقى ، سياسى ، اجتماعى ، روانى صحيح است ، در هدف گيرى اقتصادى و سياسى و اجتماعى هر چند كه تصميم گيرنده يقين به موضوعى نداشته باشد ، اگر آن موضوع داراى اهميت حياتى است تصميم گيرنده عاقل و خردمند همان موضوع را بايستى در محاسبه مناسب به خود وارد سازد و نمى تواند به جهت نداشتن يقين آن را مانند نيست و نابود تلقى نمايد .
تفسير ابيات پادشاهى دو بردهء ارزان مى خرد و با يكى از آن دو برده گفتگو مى كند ، در نتيجهء گفتگو از درون آن برده مطلع گشته مى بيند كه او مرد بسيار باهوش و شيرين جواب و سخنانش مانند شكر از لب شكرين فرو مى ريزد .
آرى شخصيت انسانى در زير زبانش مخفى است ، اين زبان مانند پردهاى بر درگاه جان آدمى است : اگر بادى بوزد و آن پرده را كنار بكشد ، آن چه كه در خانه است نمودار مى گردد ، آن گاه معلوم مى شود كه آيا در آن خانه گوهر وجود دارد يا گندم ، يا گنج طلا ، يا مار و كژدم . اگر گنجى دارد در كنار آن مارى هم خوابيده است ، زيرا -