تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٦ - تأثير خيالات در زندگانى و روان انسانها
كشيدهاند ، چنان كه اگر امروزى نباشد فردائى وجود ندارد - همچنين اگر ديروزى نبود امروزى به وجود نمى آمد ، اين است حقيقت . بگذاريد سودا گران انسانها براى ما بدون انديشه بحث نسل آينده را مطرح بسازند . مثل اين كه امروزىها چوب خشكى هستند كه در جنگل بىفايده ماندهاند به هر حال گذشته مى تواند به دو قسم مطرح شود : يكى براى ميخكوب كردن در زمانى كه لحظات خود را با گروهى از مختصات سپرى كرده است و ديگرى براى شناسايى علل و بهره بردارى از معلولات آن براى امروز و فردا . اما جملهاى كه مى گويد : « بزك نمير بهار مى آد « اين هم دو قيافهء بسيار متمايز دارد : يكى اين كه هرگز نگذاريد خورهء يأس موجوديت شما را تباه سازد و اين حقيقت عالىترين حقيقتى است كه مى توان آن را به عنوان موتور زندگانى نام برد . ديگرى اين است كه آينده قوانين خود را عوض مى كند ، مثلا اگر امروز مرد براى خوردن نان احتياج به كار دارد ، روزى فرا مى رسد كه نان از آسمان به دهان مى افتد روزى فرا مى رسد كه بدون اين كه بيلى به دست بگيريم يا ماشينهاى مخصوص كشاورزى را به حركت در بياوريم ناگهان همه جا پر از گندم و جو و سر درختى مى گردد امروز كه مى توانيم ظلمى را از كسى دفع كنيم بنشينيم كه روزى فرا خواهد رسيد كه ستمكاران ناگهان به فرشته هاى ملكوتى تبديل خواهند گشت و دروگران انسانها داسهاى خود را در خانه هاى خود دفن خواهند كرد اين است آن قيافهء هولناك سقوط ملتها .