تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٩ - بكوشيم تا خود را بمنبع روشنايى برسانيم
او است كه همه اشياء را حتى مرا او ايجاد كرده است ( اگر بگوييم اشيايى وجود دارد ) اين صفات عاليه را كه در باره مفهوم خدا گفتم از نظر جلال و عظمت در درجه ايست كه هر اندازه كه بيشتر مى انديشم مى بينم اعتقادى را كه در باره آن صفات در مى يابم نمى خواهم بخويشتن مستند كنم ( يعنى بگويم اين صفات عاليه را ذهن من ساخته است ) .
ناچار بايستى مطلبى را كه گفتم از اين مسئله نتيجه گيرى كنم و آن نتيجه اين است كه ( خدا موجود است ) زيرا - اگر چه من در باره جوهر انديشهاى دارم ولى جوهرى كه بىنهايت باشد در فكر من كه متناهى هستم قابل تجسم نيست ، پس اين انديشه را خود همان جوهر بىنهايت در ذهن من ايجاد كرده است . » [١] با اين بيان كه دكارت توضيح مى دهد مى توانيم در مسئله مورد بحث چنين بهره بردارى كنيم :
جاى كوچكترين ترديد نيست كه در تمام دورانهاى تاريخ ، بشر در باره روشنايى مطلق در باره حقايق و واقعيات انديشيده است و اين انديشه او از قبيل خرافات و تصور غول بيابان و ديوى كه سه شاخ داشته باشد نبوده است و ميان پندارهاى بىپايه و اين ايده كه ( برويم و به روشنايى مطلق برسيم ) تفاوت گذاشته است .
بنا بر اين اگر بخواهيم براى چنين انديشهاى ريشه واقعى جستجو كنيم بايستى آن را در اعماق درون خود بيابيم .
[١] تأملات در فلسفه اولى ، زر نه دكارت ، ص ١٤٤ . .