تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٨ - تفسير ابيات
منطق الهى مى باشد ، زيرا تجسيم يك موجود در قلب به عنوان موضوع گرايش ، به شرك ميان جامد و بايستى هر موجودى را حتى بايستى انسان خود را هم در راه سير به خدا از ميان بر دارد . ( اين مسئله در دفتر مشروحاً مورد بررسى قرار گرفته است .
احتمال دارد كه جلال الدين با بيت مورد تفسير مى خواهد بگويد : چنين نيست كه تجسيم و تخيل يار به عنوان معبود صورت بگيرد ، بلكه مقصود از آن تجسيم عظمت انسانى كه كم كم انسان عارف را وادار مى كند كه بعظمت خود پى ببرد و در عين حال براى ادامه به راهى كه در پيش گرفته است ، همه ديگران و خود را كنار بگذارد و به سر منزل نهايى راه بيفتد .
احتمال ديگر در تفسير ابيات فوق اين است كه مراحل اوليه سلوك الى الله به همراه گروهى از مفاهيم ساختگى در درون انسانى نمودار مى شود ، ولى كم كم به جهت افزايش معرفت اين مفاهيم ساختگى هر يك راه خود را پيش مى گيرند و انسان به مقام توحيد و معرفت واقعى نايل مى شود ) .
سپس مى گويد : خاك بر سر دل من كه خاك درگاهت را در همان مراحل اوليه مى ديد و توجهى به آن نمى كرد ، با مشاهده آن حالت با خويشتن چنين راز و نياز مى كردم كه اگر من واقعا داراى درون زيبا و شايستهاى هستم او مرا خواهد پذيرفت و من با گراى بيشتر و تصفيه درون عالىتر خواهم توانست از ورود او در مهمان سراى دل بهره مند شوم و اگر به همان مراتب پست معرفت قناعت كرده و با زشتى درون با او روبه رو خواهم گشت ، او هرگز مرا نخواهد پذيرفت .
( در ابيات فوق احتمال ديگرى هم هست كه ممكن است بتواند ابيات را طور ديگر تفسير كند . به توضيح اين كه گفته شود كه در مراحل اوليه سير به سوى او مفاهيم غير مربوط و يا آثار او را مى ديدم و اين دل ساده لوح و خام من به همان مفاهيم و آثار فريفته مى شد ، اى خاك بر سر اين دل پست . من با خويشتن گفتم كه اگر من خوب باشم و حقيقتاً در راه معرفت گام بردارم همين توجه اولى به عنوان مقدمه مى تواند مرا به آن