تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٠ - بايستى به آن انديشه كه خلاصهء موجوديت تست راست بنگرى تا ببينى اين انديشه شعاع كيست ؟
پاسخى تهيه كنيم ، هيچ راه ديگرى غير از راست كردن و معتدل ساختن چشم آن شخص نداريم .
اين تشبيه عالىترين مطلب را در دو قلمرو فردى و اجتماعى انسانها بيان مى دارد . مى گويد : اين انحرافات و كژروىها كه بشريت را از خود بيگانه كرده و او را در درياى جهل غوطه ور ساخته و درمانهايش جز دردهاى بىصدا نتيجهاى نداده است ، براى اين است كه به سؤالات بشرى كه ناشى از انحرافات او است پاسخ داده نمى شود .
پاسخ حقيقى راست كردن ديده گان درونى انسانها است ، نه ميليونها كتاب و درس و سخنرانىهاى حرفهاى .
((٨٥٦)) فكرتت را كژ مبين نيكو نگر هست هم نور و شعاع آن گهر
بايستى به آن انديشه كه خلاصهء موجوديت تست راست بنگرى تا ببينى اين انديشه شعاع كيست ؟
همهء ما اين بيت جلال الدين را بارها تكرار مى كنيم :
اى برادر تو همان انديشه اى ما بقى خود استخوان و ريشه اى
شايد كم كسى باشد كه با ادبيات فارسى سر و كار داشته باشد و اين بيت به گوش او نرسيده باشد .
از طرف ديگر همين جلال الدين مى گويد :
موج خاكى فهم و وهم و فكر ماست موج آبى صحو و سكر است و فناست
با نظر ابتدايى اين دو بيت با يكديگر تناقض دارد ، در بيت اول موجوديت انسانى را با انديشه معرفى مى كند ، در بيت دوم انديشه را ناشى از تفاعل عناصر مادى يا به اصطلاح ديگر جلوهاى از ماده مى داند ، ولى با نظر دقيق اين دو بيت با يكديگر