تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
٤٠ - « در يقين ما ، اگر همهء جانها به چشم ديده مى شدند ، هر كس به خوبى اين امر غريب را مى ديد كه هر يك از افراد نوع بشر مطابقتى با يكى از انواع مخلوق حيوانى دارد و هر كس مى تواند به آسانى اين حقيقت را كه مرد متفكر نيز به زحمت توانسته است مشاهده كند ، باز شناسد كه از صدف گرفته تا عقاب و از خوك گرفته تا ببر ، همه حيوانات در وجود بشر جاى دارند و هر يك از آنها در يكى از افراد ناس متمكن است . حتى گاهى اتفاق مى افتد كه يك فرد چند حيوان را يك باره در وجود خود دارد . بهايم چيز ديگرى نيستند جز صور فضايل و عيوب ما ، سر گردان پيش چشمان ما ، اشباح مشهود جانهاى ما . خداوند به ما نشان مى دهد تا به تفكرمان وا دارد . فقط چون حيوانات چيزى جز سايه نيستند ، خدا آنان را از هيچ حيث به معناى واقعى كلمه تربيت پذير نيافريده است .
اگر چنين مى شد براى چه خوب بود ؟ بعكس جانهاى ما چون از حقايق آفريده شدهاند و غايتى مخصوص به خود دارند ، خدا به آنها ادراك يعنى امكان تربيت عطا كرده است . تربيت اجتماعى صحيح مى تواند از يك جان هر چه باشد فايدهاى كه متضمن است استخراج كند . » [١] در توصيف ژاور آن مفتش كريه المنظر چنين مى گويد :
٤١ - « همه زندگيش ( ژاور مفتّش ) در اين دو كلمه جاى داشت : بيدارى و مراقبت ، خط مستقيم را در آن چيز كه در دنيا از همه چيز پيچا پيچتر است داخل كرده بود » .
٤٢ - « گفتيم كه عيبى در او نبوده ، هر گاه كه از خود راضى بود كشيدن اندكى انفيه را براى خود مجاز مى شمرد ، از اين راه ارتباطى با عالم بشريت پيدا مى كرد . » [٢] ٤٣ - « بعضى اشخاص فقط از لحاظ احتياج به حرف زدن شريراند ، صحبت
[١] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٣٥٥ . .
[٢] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٣٥٨ . .