تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٨ - مشورت كردن خداى تعالى با فرشتگان در ايجاد خلق
مشورت كردن خداى تعالى با فرشتگان در ايجاد خلق
((١٧١)) مشورت مى رفت در ايجاد خلق جانشان در بحر قدرت تا به حلق
((١٧٢)) چون ملايك مانع آن مى شدند بر ملايك خفيه خنبك مى زدند
((١٧٣)) مطَّلع بر نقش هر چه هست شد پيش از آن كاين نفس كل پا بست شد
((١٧٤)) پيشتر ز افلاك كيوان ديده اند پيشتر از دانهاى نان ديده اند
((١٧٥)) بىدماغ و دل پر از فكرت بدند بىسپاه و جنگ بر نصرت زدند
((١٧٦)) آن عيان نسبت به ايشان فكرت است ور نه خود نسبت به دوران رؤيت است فكر چه آن جا همه نور است پاك بهر توست اين لفظ فكر اى فكرناك
((١٧٧)) فكرت از ماضى و مستقبل بود چون از اين دو رست مشكل حل شود
((١٧٩)) ديده چون بىكيف هر با كيف را ديده پيش از كان صحيح و زيف را
((١٨٠)) پيشتر از خلقت انگورها خورده مى ها و نموده شورها
((١٨١)) در تموز گرم مى بينند دى در شعاع شمس مى بينند فى
((١٨٢)) در دل انگور مى را ديده اند در فناى محض شيء را ديده اند
((١٨٣)) آسمان در دور ايشان جرعه نوش آفتاب از جودشان زربفت پوش
((١٨٤)) چون از ايشان مجتمع بينى دو يار هم يكى باشند و هم ششصد هزار
((١٨٥)) بر مثال موجها اعدادشان در عدد آورده باشد بادشان
((١٨٦)) مفترق شد آفتاب جانها در درون روزن ابدانها
((١٨٧)) چون نظر بر قرص دارى خود يكى است آن كه شد محجوب ابدان در شكيست
((١٨٨)) تفرقه در روح حيوانى بود نفس واحد روح انسانى بود
((١٨٩)) چون كه حق رش عليهم نوره مفترق هرگز نگردد نور او روح انسانى كنفس واحده است روح حيوانى سفال جامده است