تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٤ - تفسير ابيات
اما مسئلهء دوم - ملاحظه مى شود كه يك اصل كاملًا منطقى است ، زيرا - هنگامى كه فرض كرديد هم نوع بودن يا هم جنس بودن مقتضى اتحاد است ، بنا بر اين كينه توزى و جدايى از يكديگر به علت عارضى نيازمند خواهد بود ، چنان كه هنگامى كه آفتاب طلوع كرده است تابش نور آن به همهء قلمرو نفوذ نور اصل اولى است ، مگر اين كه ديوارى يا جسمى كه از نفوذ نور جلوگيرى كند در مقابل نور خورشيد قرار گرفته و مانع تابش آن بوده باشد .
خر جهنده گشت از تيزى نيش كو زبان تا خر بگويد حال خويش
آرى واقعيت اين است كه افرادى از انسانها در زير دست افراد ديگرى قرار مى گيرند و افراد زبردست ظواهرى از حركات و سكنات افراد زير دست را مى بينند و به همان قناعت كرده به گمان خود روش زندگى زير دستان را تأمين كردهاند خوشحال مى باشند . ممكن است فردى در زير بناى تحميلات جاهلانهء پيش رو دست و پا بزند و در حال جان كندن باشد و آقاى پيش رو با خويشتن چنين بگويد : كه آفرين بر خودم باد آن چنان آرمان زير دست خود را بر آوردهام كه او را به رقص وادار كرده است اين آقاى پيش رو ممكن است با تمام ساده لوحى براى رقص زير دست خود كف بزند و پاى كوبى هم بكند تفسير ابيات من صورت افسانه را به تو باز گو خواهم كرد ، ولى تو دانه ها را از كاه ها كه با هم در آميختهاند تفكيك كن . حلقهء اجتماع صوفيان به وجد و طرب در آمده به نهايت هيجان خود رسيد ، در اين حال خوان گستردند ، آن مرد الهى از راه رسيده به فكر چار پاى خود افتاد و رو به خادم كرده گفت : برو براى چار پاى من كاه و جو آماده كن تا آن حيوان بىزبان هم سير شود . خدمتگزار گفت : لا حول و لا قوة الا باللَّه من در اين كار سابقهء طولانى دارم ( مى دانم كه بايستى به چار پايى كه از راه رسيده است رسيدگى كرده و غذاى او را فراهم ساخت . )