تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦٢ - وجدان صداى خاموش ناشدنى
فرا ندهيد ، زيرا ، اگر عقل اصالت داشت اين همه اختلافات شگفت انگيز ايجاد نمى كرد « به خود اندرز نمى دهند ؟ مگر اين مكتب سازان نظريات خود را به وحى و الهام نسبت مى دهند ؟ نه ، البته نه ، همهء آنان در اين آراء متضاد به عقل استناد مى كنند .
اى وجدان اصيل مى دانى در مقابل نغمه هاى گوناگون تو كه همگى يك آهنگ را مى نوازند كيست كه پنبه در گوش مى كند ؟ آرى يقيناً مى دانى ، آنان كسانى هستند كه به نام عقل با پاى چوبين خود براى ما صدها مكتب مى سازند و فلسفه هاى پر از تضاد و تناقضهاى غير قابل تفسير بر ما تحويل مى دهند و هر يك از آنان به حكومت عقل تكيه مى كنند و مخصوصاً در بن بستهاى نهايى هنگامى كه از آنان دليل منطقى عقلى مطالبه مى كنيم كلمهء ( سليم ) را هم بر عقل اضافه نموده و مى گويند : « عقل سليم چنين اقتضا مى كند « و با اين جملهء خوش آيند به خيال خود انقلابى در فكر بشرى ايجاد مى كنند مگر عقل سليم عبارت ديگرى از مفهوم زيباى تو ، اى بزرگ كوچك نما باشد ؟ چه مى شد اگر اينان اول تير چوبى را از چشمان خود بر مى داشتند ، سپس به عيب جويى در بارهء كاهى كه روى مژگان تو قرار گرفته است مى پرداختند ؟ مى دانم مرا خواهى بخشيد ، زيرا ، فقط من نيستم بلكه تمام عقلاى دل سوز به عالم انسانيت كه عقول آنان در حكومت بشئون زندگى بشرى با وجدانشان هماهنگ گشته است چنين مى گويند : كه حتى آن كاه ناچيز را همان چوبين پاها بروى مژگان تو مى گذارند ، تا بر روى آنان خيره نشوى و بگذارى به كامورى خود ادامه بدهند ، يا ندانسته براى كاميابى كاموران وسيلهء خوبى بوده باشند .
بايد بدانند كه سقراط و جلال الدين رومى و شكسپير و هوگو و تولستوى و داستايوسكى و لامارتين و پوشكين از تاريخ انسانى حذف نخواهند شد .