تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٧ - تفسير ابيات
اين كه مى بينى ديگر سر تو براى سجدهء بت خم نمى شود ، بايد بدانى كه كوشش پيامبر بود كه از اين انحراف تو را باز داشت ، لذا بايستى حق او را به گردن همهء امت ثابت بدانى . اگر تو بتوانى سپاس رهايى از اين بت پرستى را به جاى آورى ، معطل مباش و سپاس گزار باش ، تو با اين حق شناسى بت درونى يعنى نفس اماره را هم از شايستگى پرستش ساقط خواهى كرد .
با آن نيرويى كه پيامبر سر تو را از سجده به بتهاى جامد بلند كرد و رهايى داد با همان نيرو دل خويش را از پرستش نفس باز دار .
مى دانى كه چرا در بارهء نعمت عظماى ايمان و دين سپاس گزار نيستى ؟ براى اين كه بدون زحمت و به عنوان ميراث از گذشتگان به دست آوردهاى ، كسى كه از ميراث به نوايى رسيده است او هرگز قدر مال را نخواهد دانست ، چنان كه رستم قهرمان زحمتها كشيد و زال شخصيت ارثى از آن كوششها دريافت .
اگر مى خواستم نعمت به كسى ندهم آن را به او نشان نمى دادم ، اكنون كه دل انسانها را به نعمتهايى مشتاق ساختهام آن نعمتها را به آنها خواهم بخشيد . آن خوش گريه هاى روحانى موجب به تلاطم در آمدن درياى رحمت من مى باشد .
آرى :
تا نگريد ابر كى خندد چمن ؟
تا نگريد طفل كى جوشد لبن ؟