تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٩ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
نهاده است ، اينان خانوادهاى از ارواحند كه يك باره هم بزرگ و هم كوچكاند . » [١] ١٣٥ - « ترقى آيين انسانى است . زندگى عمومى نوع بشر ترقى ناميده مى شود . قدم دسته جمعى نوع بشر ترقى نام دارد ، ترقى راه مى رود ، سفرهاى بزرگ بشرى و ناسوتى سوى آسمان و لاهوت مى كند ، در اين مسافرت ( ايست ) دارد كه طى آنها گله عقب افتاده را جمع آورى مى كند ، ايستگاه هايى دارد كه در آنها در پيشگاه ارض موعود با شكوه كه ناگهان دامن افقش را براى او بالا مى زند به تفكر مى پردازد ، براى خود شبهايى كه در اثناى آنها مى خوابد و اين خود يكى از اضطرابات دل خراش مرد متفكر است كه جان آدمى را دستخوش تاريكى بيند ، خود در ظلمت دست و پا زند ، اما نتواند او و ترقى غرقه در خواب را از اين خواب گران بر انگيزد . » [٢] ١٣٦ - « بىمرارت اعتراف كنيم كه فرد نيز نفع شخصى براى خود دارد و مى تواند بىارتكاب خطا قرارى براى اين نفع خود گذارد و از آن دفاع كند . ( حال ) نيز مقدار قابل بخشايشى از خود خواهى براى خود دارد . حيات آنى نيز حق دارد و مجبور نيست كه خود را پيوسته فداى آينده كند . نسلى كه فعلًا نوبت عبورش از رهگذار زمين است ناگزير از آن نيست كه براى نسلهاى ديگر كه نوبتشان بعدها خواهد رسيد و گذشته از همه چيز با او مساويند دامنش را بر چيند و راهش را كوتاه كند . از اين جا است كه در بعض ساعات برودت شديدى بلند همتى پيش قدمان نوع بشر را فرا مى گيرد . » [٣] ١٣٧ - « اما هيچ تيغ ساده نيست ، هر شمشير دو دم دارد ، كسى كه با يك دمش كسى را مجروح مى كند با دم ديگرش خويشتن را مجروح مى سازد . » [٤] ١٣٨ - « كمال مطلوب چيزى جز مقام اعلاى منطق نيست ، همچنان كه زيبايى
[١] بىنوايان ، ج ٢ ، ص ٥٥٥ و ٥٥٦ . .
[٢] بىنوايان ، ج ٢ ، ص ٥٧١ . .
[٣] بىنوايان ، ج ٢ ، ص ٥٧٢ . .
[٤] بىنوايان ، ج ٢ ، ص ٥٧٢ . .