تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧١٠ - تفسير ابيات
فهم كردن مريدان كه ذو النون ديوانه نيست و به قصد چنين كرده
آيه
فهم كردن مريدان كه ذو النون ديوانه نيست و به قصد چنين كرده
((١٤٣٠)) دوستان در قصهء ذو النون شدند سوى دندان و در آن رائى زدند
((١٤٣١)) كاين مگر قاصد كند يا حكمتيست ؟
كاو در اين دين قبلهاى و آيتيست
((١٤٣٢)) دور دور از عقل چون درياى او تا جنون باشد سفه فرماى او
((١٤٣٣)) حاش للَّه از كمال جاه او كابر بيمارى بپوشد ماه او
((١٤٣٤)) او ز شرّ عامه اندر خانه شد او ز ننگ عاقلان ديوانه شد
((١٤٣٥)) او ز عار عقل كُند تن پرست قاصداً رفتست و ديوانه شدست
((١٤٣٦)) كه ببندم اى فتى وز ساز گاو بر سر و پشتم بزن وين را مكاو
((١٤٣٧)) تا ز زخم لخت يابم من حيات چون قتيل از گاو موسى اى ثقات
((١٤٣٨)) تا ز زخم لخت گاوى خوش شوم همچو كشتهء گاو موسى كش شوم
((١٤٣٩)) زنده شد كشته ز زخم دمّ گاو همچو مس از كيميا شد زرّ ساو
((١٤٤٠)) كشته بر جست و بگفت اسرار را وا نمود آن زمرهء خونخوار را
((١٤٤١)) گفت روشن كاين جماعت كشته اند تخم اين آشوب ايشان كِشته اند
((١٤٤٢)) چون كه كشته گردد اين جسم گران زنده گردد هستى اسرار دان
((١٤٤٣)) جان او بيند بهشت و نار را باز داند جملهء اسرار را
((١٤٤٤)) وا نمايد خونيان ديو را وا نمايد دام خدعه و ريو را
((١٤٤٥)) گاو كشتن هست از شرط طريق تا شود از زخم دُمّش جان وفيق
((١٤٤٦)) گاو نفس خويش را زوتر بكش تا شود روح خفى زنده و بهُش اين سخن را مقطع و پايان مجو حال ذو النون با مريدان باز گو
آيه « وَإِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِه : إِنَّ الله يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً ، قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً ؟ قالَ أَعُوذُ بِالله أَنْ أَكُونَ مِنَ اَلْجاهِلِينَ ٢ : ٦٧ . » (١)
(١) سوره البقرة ، آيهء ٦٧ . .