تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٧ - باز پرسيدن شاه حال از غلام ديگر
آيه
روايت
نك ز غيبت يك نمود آرايش است كز لطافت چون هواى دل كش است تا به جسمى در نمى پيچد كثيف آگهى نبود بصر را ز ان لطيف باز افزون است هنگام اثر از هزاران تيشه و تيغ و تبر
((١٠٤٣)) باش تا روزى كه آن فكر و خيال بر گشايد بىحجابى پرّ و بال
((١٠٤٤)) كوه ها بينى شده چون پشم نرم نيست گشته اين زمين سرد و گرم
((١٠٤٥)) نه سما بينى نه اختر نه وجود جز خداى واحد حىّ ودود
((١٠٤٦)) يك فسانه راست آمد يا دروغ تا دهد مر راستىها را فروغ
آيه « اَلْقارِعَةُ . مَا اَلْقارِعَةُ . وَما أَدْراكَ مَا اَلْقارِعَةُ . يَوْمَ يَكُونُ اَلنَّاسُ كَالْفَراشِ اَلْمَبْثُوثِ . وَتَكُونُ اَلْجِبالُ كَالْعِهْنِ اَلْمَنْفُوشِ ١٠١ : ١ - ٥ . » (١) ( حادثهء كوبندهاى [ كه در رستاخيز روى خواهد داد ] حادثه كوبندهء شگفت انگيزى ، تو نمى توانى بدانى اين چه حادثه ايست روزى كه انسانها مانند پروانه هاى پراكنده و كوه ها مانند پنبهء حلاجى شده خواهند گشت . ) روايت « راحه الانسان فى حفظ اللسان . » (٢) ( آسايش انسان در حفظ زبان است ) .
در بعضى از روايات به جاى راحه كلمه سلامت به كار برده شده است .
« نجاة المؤمن من حفظ لسانه . » (٣) ( نجات مؤمن ناشى از حفظ زبانش مى باشد ) .
اما اين كه مى گويد :
(١) سوره القارعه ، آيهء ١ تا ٥ . .
(٢) در كتب احاديث به پيغمبر نسبت داده شده است . .
(٣) سفينة البحار ، ج ٢ ، ص ٥١٠ . .