تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٢ - سحر تا چه زايد شب آبستن است آيا در اين زندگانى تنها آن چه را كه باغبان ازل كاشته است درو مى كنيم ؟
آشنايى و هماهنگى دارند به يك ديگر جلب شده مأنوس مى شوند و آن چه با يكديگر هماهنگ نشوند مختلف و نامأنوس مى باشند . )
((١٠٥٤)) آن چه آب است شب جز آن نزاد حيله ها و مكرها باد است باد
سحر تا چه زايد شب آبستن است آيا در اين زندگانى تنها آن چه را كه باغبان ازل كاشته است درو مى كنيم ؟
جلال الدين بار ديگر سلطهء قضا و قدر ( سر نوشت بمعناى عمومى ) را در اين ابيات پيش كشيده ، مطالبى را در اين باره ابراز مى كند . مى خواهد بگويد : قوانين هستى مانند يك جاندار ماده از مشيت خداوندى آبستن است ، در امتداد زمان همان را خواهد زائيد كه در او كاشته شده است . در استدلال به اين ادعا مثلهاى جالبى را متذكر مى شود كه تنها مى توانند مقصود را او توضيح بدهند .
مى گوييم : چنان كه در مباحث گذشته مخصوصاً در جلد اول از دفتر اول گفتيم : به هيچ وجه مسئلهء قضا و قدر ( سر نوشت به معناى عمومى ) قابل ترديد و انكار نيست ، ولى اين مطلب را به همين سادگى گفتن ( قضا و قدر وجود دارد بگذاريد كارش را انجام بدهد ) و گذشتن ، به تنهايى براى متلاشى ساختن خود قضا و قدر كافى خواهد بود .
بگذاريد يك توضيح مختصر در اين مسئله بدهيم :
بارها گفتيم : پس از حذف مناقشات الفاظ و بر كنار شدن از اصطلاح سازىهاى حرفهاى ، اين مسئله مسلم است كه : جهانى وجود دارد كه به اختيار من و شما به وجود نيامده است . گام گذاشتن ما هم به اين جهان از روى درك و اختيار ما نبوده است .
نظم جهان هستى هم كه خود را در اشكال و قوانين گوناگون در ذهن ما مجسم