تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٩ - هم جنس بودن موجودات منحصر به تشابه در شكل و ذات آنها نيست
هستى كه ظهور مى كند در همه شيء خواهى كه برى به حال او از همه پى رو بر سر مى حباب را بين كه چسان وى مى بود اندر مى و مى در وى مى
مطلب را كه جلال الدين مى گويد ، درست است كه از جهاتى مى تواند بعضى از اشكالات را بر طرف كند ، ولى از يك طرف نه تنها پاسخگوى مسئله ارتباط نيست ، بلكه دشوارىهاى ديگرى را در دنبال دارد كه شايد بعضى از آنها براى ابد قابل حل و فصل نباشد . مثلًا هنگامى كه ذات و جلوهء آن را در نظر مى گيريم مى بينيم : ما دو حقيقت نداريم كه با يكديگر جنسيت و سنخيت داشته باشند . بلكه يك حقيقت است كه نمودى از دريچهء چشم ما دارد . شايد به همين جهت است كه جلال الدين به آن بيت كه مى گويد :
من نيم جنس شهنشه دور از او ليك دارم در تجلى نور از او
قناعت نورزيده پس از تعميم در معناى بيت اين دو بيت را مى گويد :
جنس ما چون نيست جنس شاه ما ماى ما شد بهر ماى او فنا چون فنا شد ماى ما او ماند فرد پيش پاى اسب او گردم چو گرد
با ملاحظهء مضمون دو بيت فوق موردى براى تجانس حتى به اصطلاح جلال الدين هم نخواهد ماند . باز در اين مورد مى توان رابطهء من انسانى را با فعاليتهايش مطرح كرد . خود جلال الدين نيز اين مطلب را در بيت ذيل گوشزد مى كند و مى گويد :
آخر اين جان با بدن پيوسته است هيچ اين جان با بدن مانسته است